کپی برداری کوئیلیو از مولوی و ادبیات فارسی!!

آیا صحیح است که کوئیلو(نویسنده برزیلی) کتاب کیمیاگر را از روی داستانی از مثنوی مولوی کپی برداری کرده است؟اگر واقیعت دارد ایا این کار او سرقت ادبی بحساب می آید؟

جرعه نوش ادب فارسی
پائولو کوئيلو در تاليفات و نوشته‌هايش به شدت متاثر از متون ادبي ايرانيان است. در مسافرتش به ايران درمصاحبه‌هاي مختلف اعتراف نمود که خميرمايه کتاب «کيمياگر» را از مثنوي مولوي گرفته است.1 در «ورونيکا تصميم مي‌گيرد بميرد» الهامات زيادي از داستان‌هاي ملانصرالدين گرفته است، در مقدمه کتاب «شيطان و دوشيزه پريم» اشاره به يک تفکر ايران باستان (نبرد دائمي خير و شر در اسطوره زروان و اهورا و اهريمن) مي‌کند و اين رمان را بر مبناي نبرد و کشش متضاد خلقت بنا مي‌کند. در کتاب «بريدا» آيين قديمي هم پيالگي ايرانيان را مورد اشاره قرار مي‌دهد. در « پدران فرزندان نوه‌ها » از سعدي شيرازي اقتباس می‌کند.2
بعد از مسافرت وي به ايران روزنامه‌اي مي‌نويسد: «کوئيلو قطره‌اي از ادبيات ايران چشيد و مست شد». مترجم آثار وي، مقاله را ترجمه نموده و برايش مي‌فرستد. کوئيلو با اذعان به صحت اين گفته، اضافه مي‌کند: «قطره‌اي از فرهنگي ايراني نوشيدم مست شدم. بعد از مسافرت به ايران دو قطره نوشيدم و از پا افتاده‌ام.»3 وی بعد از بازديد از آرامگاه سعدي در شيراز گفت: «سعدي شيرازي بر آثار من و به ويژه مقاله‌اي کوتاه من در سراسر جهان بسيار موثر بوده است.»4
وي چنان مجذوب غناي ادبيات ايران گرديد که بارها قبل از نقل داستان‌ها به مخاطبين خود يادآور مي‌شد «ممکن است داستاني که قصد نقل آن را دارم در ادبيات شما آمده باشد». در شيراز داستان گذشت يک جنگجو از فرد مغلوب را ـ به علت تف انداختن به صورت قهرمان ـ به يک سامورايي نسبت داد. يکي از حاضرین به کوئيلو يادآوري مي‌کند « ما خودمان اين داستان را داريم». در اين لحظه مترجم داستان خدو انداختن خصم بر علي » را از مثنوي معنوي براي کوئيلو حکايت کرد. وي مي‌گويد: «من هميشه نگرانم داستاني را که تعريف مي‌کنم منشاش ايراني باشد» به گفته کوئيلو اولين کتابي که مادر وي در کودکي به او داد که مطالعه نمايد کتاب «رباعيات خيام» بود.5
در مورد کتاب کيمياگر به خصوص بايد گفت که وي عليرغم اينکه اصل داستانش را از مثنوي مولوي گرفته است در خود کتاب هيچ اشاره‌اي به اين اقتباس نمي‌کند و مايل است ابتکار اين داستان به نام خودش تمام شود. البته وی در مسافرتش به ایران مجبور می‌شود پرده از این راز بردارد در میان مخاطبین ایرانی‌اش به این اقتباس اذعان کند. چه خوب بود که وی در مقدمه کتابش به این اقتباس اشاره می‌کرد و صداقت لازم یک نویسنده را از خود به نمایش می‌گذاشت.
شروع داستان در حکايت مثنوي چنين آمده است «بود يک ميراثي مال و عقار ... (مثنوي دفتر ششم بيت 4206 به بعد) ابيات زير در ادامه کاملاً با فرازهاي کتاب کيمياگر تطبيق مي‌کند:
خواب ديد او هاتفي گفت او شنيد که غناي تو به مصر آيد پديد
در فلان موضع يک گنجي است زفت در پي آن بايدت تا مصر رفت
براميد وعده هاتف که گنج يابد اندر مصر بهر دفع رنج
گفت با خود گنج در خانه من است پس مرا آنجا چه فقر و شيون است
بر سر گنج از گدايي مرده‌ام زانک اندر غفلت و در پرده‌ام.
هرچند کوئیلو پاره‌ای از عناصر داستان را تغییر داده و عناصر جدیدی ( افسانه شخصی و روح کیهانی) را وارد نموده است اما باید سوگوارانه گفت که آن چه کیمیاگر را از محتوا انداخته و اساس آن را سست و تهی نموده است همین ابتکار نابجاست. کاش وی تقلید خود از مولوی را کامل می نمود و همچون شاگردی هوشیار، جهان بینی مولوی را در این سیر معنوی لحاظ می کرد و غایتی منطقی و مشترک و کیمیایی حقیقی معرفی میکرد، نه هدفی افسانه محور آن هم از نوع شخصی و فردی. کاش تصویری صحیح از ذات خداوند ارائه می‌کرد و با ایده روح کیهانی نوشته خود را آلوده نمی‌ساخت. آن چه کیمیاگر را جذابیت بخشیده و با اقبال شایانی مواجه ساخته است بکار‌گیری همان عناصر مشترکی است که در مثنوی آمده است. همین مفاهیم کلیدی‌اند که نکات تربیتی داستان و سیر معنوی سالک را در خود جای داده است. در هر دو کتاب، خواب و رویا (یقظه بعد از وقفه ) قدم اول سلوک است و در حقیقت محرک اصلی قهرمان داستان همین عامل است. طلب گنج در هر دو تعقیب می شود و مقصد هم منطقه باستانی مصر است که البته گنج در هر دو در غیر مصر یافت می‌شود و بازگشت به مکان اول اجتناب‌ناپذیر معرفی می‌شود. اضطرار و درماندگی و قطع امید از همه جا عامل گرایش به معنویات محسوب می‌شود و بریدگی از محسوسات، موتور محرکی است که سالک را به ماوراء و کشف حقیقت رهنمون می‌سازد. مرام رایج غربیان که با عرضه زیبا و بسته بندی فریباِ، فراورده‌های دیگران را به نام خود به فروش می‌رسانند ازجانب کوئیلو در اقتباس مفاهیم مثنوی، بکارگیری شده است.
نتیجه این که هر چند کوئیلیو در کیمیاگر دسته‌ای از افکار و ایده های غیر قابل دفاع را به داستان مولوی افزوده است، اما جذابیت کیمیاگر به خاطر همان چهارچوبی است که مولوی در کتابش ابداع نموده است.
نوشته شده توسط: حمزه شریفی‌دوست
منابع:
1.مصاحبه با روزنامه همشهري، روزنامه¬هاي شيراز، مصاحبه با خبرنگاران در تهران و سخنراني در جمع خوانندگان آثارش در تهران)
2.پدران فرزندان نوهها ص 30)
3.گزارش سفر کوئیلو به ایران گزارش شماره 6 - سایت کاروان)
4.(همان - گزارش 7)
5.(ماهنامه کارنامه، شماره 106)

دیدگاه ها

اقتباس...

داستان مرد بغدادی رو که گفتید مولوی از کوییلو سرقت ادبی کرده و به اسم خودش ثبت کرده محض اطلاع باید بگم که این داستان قبل ترش توی کتاب هزار و یک شب آمده...
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Ruined_Man_Who_Became_Rich_Again_Throug...
و اگر در مورد هزار و یک شب مطالعه کرده باشید می دونید که داستانهای این کتاب مال یک زمان و مکان و فرهنگ مشخص نیست و قدمت اش هم به قبل از مولوی می رسه.

اگر خود مثنوی رو خونده باشید مطلع هستید که ایشون خیلی موقعها حکایتی رو وقتی تعریف می کنن همون حکایت توی منطق الطیر عطار هست یا حتی اصلا مولانا خودش برای این که پیام خودش رو بهتر منتقل کنه می آد و جاهایی اش رو عوض می کنه و داستانش با داستان مشابه عطار فرق داره...
یا اصلا بعضی وقتها کل داستان رو دست می زنه...
یا اصلا خیلی از داستانهای به ظاهر تاریخی که شخصیت اولشون ابوبکر یا عمر هستن واضحه که واقعا اتفاق نیفتاده اند و مولانا می خواد با این داستانها پیامش رو برسونه.

پیکاسو گفته: "هنرمندان خرد کار دیگران رو قرض می کنند و هنرمندان بزرگ دزدی"

ما هم بهتره به جای غیرتی شدن سر مولانا, خودمون رو بیشتر با روح مثنوی آشنا کنیم...

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.