ناديده گرفتن خدابه عنوان هدف غايي

دیدگاه مکتب اشو نسبت به خدا چیست؟ تصویری که وی از خدا ارائه می‌کند، آیا با مفهوم خد در سایر ادیان مطابقت دارد؟

از مهم‌ترین شاخصه‌هاي عرفان‌هاي كاذب ناديده گرفتن اعتقاد به خدايا انكار وجود خدا و يا بعضا ًارائه تفسيري نامعقول ازخدا به انگيزه انكارخداي حقيقي است. در واقع يكي ازنقاط ضعف اساسي برخي از نحله‌هاي عرفاني خدامحور، همچون پاره‌اي ازآيين‌هاي سنتي هندي وصوفيانه، ضعف در خداشناسي است. تلقی‌های افراطی و ارائه تفسیر نادرست از وحدت وجود و پندار فنای در خدا و خدا شدن انسان از جمله نقاط ضعف جدی آنها است.
اوشو به عنوان يكي از مخربترين مكاتب و عرفان‌های نوظهور در کشور است که در سال‌های اخیر مفاهیم و آموزه‌ها متضاد با اسلام و حتی ادیان الهی را در کشور ترویج نموده است. يكي ازعوامل این جریان انحرافی، ارائه تصوير نادرست ازخدا است که اشو ارائه می‌کند. وی سخنان متشتت و مختلفی درباره خدا دارد.
در حالي كه تمام انبياء كه راستگوترين اشخاص زمان خود بوده‌اند به وجود ذات مقدس الهي اشاره كرده‌اند وبراي اثبات حقانيت خويش ناگزير از معجزه شده‌اند، اشو تمام اينها وكتب آسماني را منكر مي‌شود و اين نظم و شعور را در طبيعت يا درك نمي‌كند و يا به سخره مي‌گيرد و سخناني بر زبان مي‌راند كه چه بسا موجب گمراهي اشخاص ساده دل مي‌شود.
سخنان اشو درباره خدا بسيار متناقض مبهم بي‌معنا و سبک است. گاهي منکر وجود خداست و مي‌گويد خدا مفهومي ذهني است و گاهي کل هستي را خدا مي‌داند. خداي اوشو يک رقاصه، يک شعر يک تجربه و گاهي خداي وي عشق است. گاهي خداوند هم نور است و هم تاريکي و در برخي موارد مي‌گويد خدا فقط نور است و تاريکي ندارد.
در جایی اوشو مي‌گويد:«روح،خودخداونداست»1 و يا مي‌گويد: «خداوند يك شخص نيست، بلكه تنها تجربه‌ايست كه تمام هستي را به پديده‌اي زنده مبدل مي‌سازد.»2 وی گاهی جستجوی خدا را کاری بیهوده می‌داند و در پاسخ این خواسته که « برای تقرب به خدا و یافتن او چه باید کرد؟» می‌گوید چنین سخنانی هیچ معنا و مفهومی ندارد و در جستجوی خدا امری بیهوده است: « مردم به نزد من می‌آیند و می‌گویند ما آرزوی جستجوی خداوند را داریم. من به آنها می‌گویم در این‌باره با من صحبت نکنید. این مقوله را به بحث نکشید، هرگونه صحبتی در مورد خداوند بی¬فایده است. هیچ معنا و مفهومی در آن چه می¬گویند؛ نیست».3 اشو گاهی نیز خدا را بهانه و ابزاری برای ابراز احساسات نسبت به کل می‌داند و هیچ حقیقتی برای آن قائل نیست: « کلمه خدا فقط یک بهانه است. ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل. در واقع کل هستی خداست. کل، الهی است و وقتی شما لبریز احساساس الوهیت شوید، با کل هستی یکی خواهید شد. راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است.... هرگاه انسان به نقطه‌ای برسد که خودش را کاملا خارج از ذهن ببیند، آن وقت انسان خدا شده است.» و در جایی نیز عینیت و واقعیت داشتن خدا و وجود شخصی داشتن او را انکار کرده و خدا را صرفا یک ذهنیت معرفی می‌کند و می‌گوید: « ... خدای من حتی یک شخص نیست، بلکه تنها تجربه‌ای است که تمام هستی را به پدیده‌ای زنده مبدل می‌سازد؛ تنهائی او مطرح نیست. او با زندگی می‌تپد! با زندگی که دارای ضربان است. لحظه‌ای که دریائی که دل هستی می‌تپد خداوند را کشف کرده‌ای.»4
با نقل عبارات وی درباره خدا مشخص می‌شود که گفتارهاي او هيچ ارتباطي با خداي واحد که انبياء به انسان ها معرفي کردند ندارد. تعجب از اين است که با اين اوصاف، چرا چنين گرايشي در جوامع اسلامي به خصوص کشور عزيزمان ايران رشد پيدا کرده است. و چگونه امکان دارد، برخي که خود را شيعه و پيرو اهل بيت مي داند طرفدار اشو باشند.
جملات دیگری نیز از وی درباره خدا نقل شده است که باطل بودن برخي سخنان به قدر واضح و آشکار است که نياز به هيچ گونه نقد و بررسي نيست.
«اگر از من مي پرسيد ، من به شما مي‌گويم ، خدا را فراموش کنيد ، حقيقت را فراموش کنيد ، من به شما مي‌گويم تنها به دنبال عشق باشد» (کتاب راز بزرگ از اشو)
اگر خداوند بخواهد دعاهاي تو را بکشد نمي‌تواند!!. در اينجا او ناتوان است! عشق غايت است (همان)
شيطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد، خداوند هم قدرت هدايت شما را ندارد(همان)
حق با زرتشت است هنگامي که مي‌گويد «من تنها مي‌توانم به خدايي ايمان بياورم که قادر به رقصيدن است» مايلم که به آن اضافه کنم اگر قادر به رقصيدنيد پس خدا مي‌شويد. (کتاب معبودي رقصان از اشو)
راه من کاملا متفاوت است من مي گويم عشق خداست (با خود يکي شو از اشو)
خدا فلسفه نيست بيشتر موسيقي است. خدا نثر نيست بيشتر شعر است. خدا فرضيه نيست بيشتر رقص است (دل به دريا بزن، از اشو)
خدا نام ديگر ناشناخته و ناشناختني است. بزرگترين خطر است. اما آن گاه که خطر کني بي درنگ رشد مي‌يابي (عشق پرنده آزادي است از اشو)
هستي دم دست توست و خدا فقط در ذهنت وجود دارد. يک مفهوم است و وجود عيني ندارد(زندگي موهبتي الهي است. از اشو)
در هنگام س.ک.س شما به جهان هستي از هميشه نزديک‌تر هستيد. توسط س.ک.س است که الوهيت مي‌تواند توليد زندگي کند و زندگي جديدي را خلق کند. بنابراين در س.ک.س ما به خالق از هميشه نزديک‌تر هستيم ... اگر ما با قداست!!! به س.ک.س. روي بياوريم، با بازيگوشي مي‌توانيم به آساني لمحه‌اي از الوهيت را دريافت کنيم. (از سکس تا فراآگاهي ص 22) از نظر وی راه رسیدن به خدا عشق است.
در عبارتي ديگر مي‌گويد: «اگر خداوند س.ک.س. را گناه بداند بنابراين در اين دنيا هيچ گناه کاري بزرگ‌تر از او نيست! در تمامي کائنات گناه کار بزرگ‌تري از او وجود ندارد».
وقتی انسانی از خداوند دور می‌شود و دست خود را از نعمت انبياء الهي قطع مي‌کند و خود را از رحمت ولايت اولياء دين محروم مي‌سازد، طبیعتا دچار چنین بینش و انحرافی می‌شود. در نظر اشو نهايت عرفان س.ک.س. است. براي او س.ک.س. هم غايت و هدف است و هم وسيله!
نوشته شده توسط: سید علی اصغر میرخلیلی
منابع:
1.رازبزرگ. اوشو ص10
2.شورشي. اوشو ص200
3.اشو، راز بزرگ، ترجمه روان کهریز، ص 135
4.شورشی، اشو، ص 200

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.