معنویت د ر خانواده در کلام رهبری

یکی از محورهایی که در کلام رهبری به عنوان پایگاه معنویت معرفی شده و ابعاد آن از نقطه نظر رشد روحی و معنوی مورد توجه واقع شده موضوع خانواده است. از قضا این کانون در بعضی از مکاتب انحرافی که شعارهای معنوی سرداده اند، مورد هجمه واقع شده و حتی این کانون عاطفی در تعارض با عشق و شادمانگی معرفی شده است. مکتب اشو که در کشور ایران چند سالی است به عنوان یک عرفان ترویج میشود، چنین نگرشی را تعقیب میکند.
نگاهی به بخش هایی از کلمات رهبری در باب خانواده جایگاه معنوی خانواده را در رشد اخلاقی و تربیت معنوی افراد روشن میسازد.

تحول معنوی خانواده مبنای پیشرفت
اگر شما مى‏شنويد كه در برخى از كشورهاى غربى، فرزند و پدر در يك شهر زندگى مى‏كنند، اما فرزند از پدرش سال به سال احوالى نمى‏پرسد، خانواده‏ها دور هم جمع نمى‏شوند، كودكان از عطوفتهاى پدرانه و مادرانه برخوردار نمى‏شوند، زن و شوهرها جز به موجب يك قرارداد موقت- يك قرارداد قانونى بسته شده است- كنار هم نمى‏نشينند؛ زن يكجا كار دارد، مرد يكجا كار دارد، آخرِ كارِ اين، ساعت هشت شب است، آخر كار آن، ساعت ده شب است، بعد يك قرار اين با يك دوستى دارد، او قرار با يك همكارى دارد؛ اگر اين‏ها را شما مى‏شنويد كه در جايى هست و اگر اين‏ها واقعيت دارد، اين‏ها ديگر نشانه‏هاى پسرفت است. آن تحولى كه به اين چيزها بينجامد، مورد تأييد ما نيست. ما تحولى مى‏خواهيم كه بين پدرها، مادرها، خانواده‏ها، فرزندان، دوستان و همسايگان الفت و محبت بيشتر به وجود آورد؛ تا چهل خانه آن طرف‏تر را شما همسايه‏ى خود بدانيد؛ اين خوب است. محيط، محيط تراحم و تعاطف باشد؛ همه‏ى افراد جامعه نسبت به همديگر احساس مسئوليت كنند: «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته»؛ همه‏ى شما راعى هستيد؛ يعنى رعايت‏كننده. همه‏ى شما مسئول از رعيتتان هستيد؛ يعنى آن كسى كه مورد رعايت شما بايد قرار بگيرد. آن تحولى كه در پيوندها و نظامات اجتماعى به يك چنين حقايقى منتهى بشود، آن پيشرفت است؛ پيشرفت مورد نظر اسلام و جمهورى اسلامى، اين است. پيشرفتى كه بر فردمحورى و اباحه‏ى لذاتى كه انسان به طور مطلق دوست مى‏دارد، مبتنى باشد، پيشرفت نيست. دنياى صنعتى غرب‏ امروز بر اين پايه استوار است: اباحه‏ى لذات؛ هر لذتى كه شرطش فقط اين است كه تعدى به ديگرى نباشد. هر چيزى كه دوست مى‏دارى، مباح است؛ لذت‏جويى كن. براى همين هم است كه مى‏بينيد ديگر اين تعبيرات شرم‏آورى كه امروز وجود دارد، حتّى به سطح كليساهاى آن‏ها هم كشيده شده است! هم‏جنس‏بازيها و كارهاى زشتى كه اين‏ها مى‏كنند، ارتباط و اختلاطهاى نامشروع و مستجهن جنسى كه بين اين‏ها رايج است، يك روز مخفى بود، همين‏طور بتدريج طورى شده كه امروز يك چيز رايج شده است. دو، سه سال پيش از اين، كشيش يك كليسايى در امريكا اعلام كرد كه من حاضرم دوتا هم‏جنس را كه مى‏خواهند باهم زندگى كنند، عقدشان را بخوانم! اين همان لذت‏گرايى است. مى‏گويد از اين خوشم مى‏آيد، پس بايد انجام بدهم. اين ممنوع و مطرود است. ما اين را پيشرفت نمى‏دانيم.(18/8/85)
مسأله‏ى مادرى، مسأله‏ى همسرى، مسأله‏ى خانه و خانواده‏، مسائل بسيار اساسى و حياتى است. در همه‏ى طرحهايى كه ما داريم، بايستى «خانواده‏» مبنا باشد. يعنى شما اگر بزرگترين متخصص پزشكى يا هر رشته‏ى ديگرى بشويد، چنانچه زن خانه نباشيد، اين براى شما يك نقص است. كدبانوى خانه شما بايد باشيد؛ اصلًا محور اين است. اگر بخواهيم تشبيه ناقصى بكنيم، بايد به ملكه‏ى زنبور عسل تشبيه كنيم.
كانون خانواده، جايى است كه عواطف و احساسات بايد در آنجا رشد و بالندگى پيدا كند؛ بچه‏ها محبت و نوازش ببينند؛ شوهر كه مرد است و طبيعت مرد، طبيعت خام‏ترى نسبت به زن است و در ميدان خاصى، شكننده‏تر است و مرهم زخم او، فقط و فقط نوازش همسر است حتّى نه نوازش مادر بايد نوازش ببيند. براى يك مرد بزرگ، اين همسر كارى را مى‏كند كه مادر براى يك بچه‏ى كوچك آن كار را مى‏كند؛ و زنان دقيق و ظريف، به اين نكته آشنا هستند. اگر اين احساسات و اين عواطفِ محتاج وجود يك محور اصلى در خانه كه آن، خانم و كدبانوى خانه است نباشد، خانواده يك شكل بدون معنا خواهد بود.(14/10/70)
چنين شده است كه امروز در دنياى سياه و تلخى كه اين بار شامل خود ملتهاى متعلق به قدرتهاى بزرگ نيز مى‏شود ارزشهاى اخلاقى بربادرفته، بنيان خانواده‏ سست و لرزان، ديو الكليسم و اعتياد به مواد مخدر از هميشه مسلطتر و جاذبه‏ى معنويت و اخلاق از هميشه كمتر است. ما بايد در كشورهاى خود با فساد مبارزه‏اى جدى آغاز كنيم؛ بايد بنيان خانواده‏ را محكم و نخستين و اصلى‏ترين پرورشگاه آدمى را كانون محبت، صفا، عاطفه و معنويت سازيم.( 31/ 06/ 1366)
زن محور خانواده
در اين دو، سه دهه‏ى قبل از انقلاب، به خاطر ورود فرهنگهاى اروپايى، بنيان خانواده‏ متزلزل شده بود؛ يعنى حقيقتاً خانواده‏، آن اصالت و ارزش و عظمتى را كه در اسلام و فرهنگ سنتى ما دارد، ديگر نداشت. وقتى خانواده‏ هست، همسر و مادر عضو اصلى است. زن در اين مجموعه، جاى بسيار اساسى و رفيعى دارد. به همين خاطر، وقتى اصل خانواده‏ يعنى زن زير سؤال و متزلزل است، در آنجا هيچ‏چيزى در جاى خودش قرار ندارد. اين‏ها بحثهايى است كه واقعاً بايد روى آن‏ها خيلى تأمل و تدقيق بشود.(16/10/69)
خانواده محافظ اخلاق جنسی
هنر اديان و بيشتر از همه اسلام در اين است كه غرايز جنسى و غريزه‏ى زوج‏طلبى انسان را كه غير از غريزه‏ى جنسى است در خدمت تشكيل خانواده‏ قرار داده و كارى كرده‏اند كه كانون خانواده‏، با پشتوانه‏ى غريزه‏ى جنسى، يا با پشتوانه‏ى آن غريزه‏ى ديگر كه از غريزه‏ى جنسى عموميتش بيشتر است تحقق پيدا كند و باقى بماند. بعضيها ممكن است در سنين خاصى نياز جنسى هم نداشته باشند، اما نياز به زوج‏طلبى را دارند و مى‏بايد زوجى از جنس مخالف را داشته باشند؛ زن و مرد فرقى نمى‏كند. سكن، مايه‏ى آرامش است. اديان و بيش از همه اسلام اين‏ها را پشتوانه‏ى تشكيل خانواده‏ قرار داده‏اند.
اگر انسانها رها بودند كه غريزه‏ى جنسى را هرطور مى‏خواهند، اشباع كنند، يا خانواده تشكيل نمى‏شد، يا يك چيز سست و پوچ و تهديدپذير و ويرانى‏پذير مى‏شد و هر نسيمى او را به هم مى‏زد. لذا در هرجاى دنيا كه مى‏بينيد آزاديهاى جنسى هست، در آنجا به همان نسبت خانواده ضعيف است؛ چون مرد و زن براى اشباع اين غريزه، احتياجى به اين كانون ندارند. اما در آنجايى كه دين حاكم است و آزادى جنسى نيست، اينجا همه چيز براى مرد و زن هست؛ لذا اين، حفظ و نگهداشته مى‏شود.
اصل قضيه اين است كه بايد كانون خانواده به وجود بيايد؛ اسلام اين را خواسته است. شما يك دختر از جايى و يك پسر از جاى ديگرى مى‏آييد و با يكديگر آشنا و متصل مى‏شويد؛ يك خانواده به وجود مى‏آيد. اين خانواده، منشأ خيراتى است. در اداره‏ى كشور و اداره‏ى انسانيت، كارهاى عظيمى به عهده‏ى اين خانواده است. اين، چيز بسيار مهمى است. شما بايد اين را مواظب باشيد و حفظ كنيد.(20/4/70)
خانواده مأمور تربیت نسل بالنده
اما اگر زن از خانواده‏اى گرفته شد، مرد نمى‏تواند خانواده را حفظ كند. بنابراين، خانواده را زن حفظ مى‏كند.
علّت اينكه اسلام اين قدر به نقش زن در داخل خانواده اهميت مى‏دهد، همين است كه زن اگر به خانواده پايبند شد، علاقه نشان داد، به تربيت فرزند اهميت داد، به بچه‏هاى خود رسيد، آن‏ها را شير داد، آن‏ها را در آغوش خود بزرگ كرد، براى آن‏ها آذوقه‏هاى فرهنگى- قصص، احكام، حكايتهاى قرآنى، ماجراهاى آموزنده- فراهم كرد و در هر فرصتى به فرزندان خود مثل غذاى جسمانى چشانيد، نسلها در آن جامعه، بالنده و رشيد خواهند شد. اين، هنر زن است‏.(20/12/75)
من دعا و مناجات را از مادرم یاد گرفتم!
آنچه كه آن وقت براى من مطرح بود و عملًا وجود داشت، اين بود كه اهل دعا و ذكر و دعاهاى مأثور و اعمالى كه وارد شده بود، بودم. مثلًا يادم است هنوز بالغ نبودم كه اعمال روز عرفه را بجا آوردم. اعمال آن روز، طولانى هم هست لا بد آشنا هستيد؛ خيلى از جوانان با آن اعمال آشنا هستند چند ساعت طول مى‏كشد. اعمال، از بعد از نماز ظهر و عصر شروع مى‏شود و اگر انسان بخواهد به همه آن اعمال برسد، شايد تا نزديك غروب روزهاى نه‏جندان بلند به طول مى‏انجامد.
آن وقت من يادم است كه با مادرم چون مادرم هم خيلى اهل دعا و توجّه و اعمال مستحبّى بود مى‏رفتيم يك‏گوشه حياط كه سايه بود منزل ما حياط كوچكى داشت آنجا فرش پهن مى‏كرديم چون مستحب است كه زير آسمان باشد هوا گرم بود؛ آن سالهايى كه الآن در ذهنم مانده، يا تابستان بود، يا شايد پاييز بود، روزها نسبتاً بلند بود. در آن سايه مى‏نشستيم و ساعتهاى متمادى، اعمال روز عرفه را انجام مى‏داديم. هم دعا داشت، هم ذكر و هم نماز. مادرم مى‏خواند، من و بعضى از برادر و خواهرها هم بودند، مى‏خوانديم. دوره جوانى و نوجوانى من اين‏گونه بود؛ دوره انس با معنويات و با دعا و نيايش.(4/11/76)
خانواده مکان ایجاد معرفت ایمانی
پرسشگر: سؤالم را طور ديگرى مطرح مى‏كنم: شما خدا را چگونه شناختيد؟
رهبری: البته من به صورت ايمانى، از خانواده‏ گرفتم و به صورت معرفتى، بعدها با فكر و با مطالعه كتابهاى استدلالى، توانستم به معرفت استدلالى دست پيدا كنم. عزيزان من! مى‏توانم به شما بگويم كه معرفت استدلالى لازم است؛ اما آن چيزى كه انسان را نجات مى‏دهد و به حركت وامى‏دارد، همان معرفت ايمانى است. يعنى وقتى‏كه ابوذر مسلمان شد، پيامبر اسلام نرفته بود برهان نظم و برهان خلف و برهان علّت اولى را براى او بيان كند و بگويد به اين دليل خدايى هست و خدا يكى است و اين بتها خدا نيستند. نخير؛ با آن بيان پُرجاذبه خودش، ايمانى را در دل ابوذر انداخته بود. مى‏دانيد، آن بيانى كه بر اثر نورانيّتِ ايمان در دل انسان به وجود مى‏آيد چقدر ارزشمند است! حالا چه آن را پدر و مادر به انسان بدهند، چه يك بزرگتر ديگر، چه يك حادثه كه گاهى آن ايمان ناب را به انسان مى‏بخشد كه آن براى انسان، خيلى بيشتر به كار مى‏آيد، تا آن استدلالها. اگرچه آن استدلالها حتماً لازم است؛ زيرا در آن ايمانى كه گفتم، ممكن است گاهى وسوسه بشود، بعضى بيايند و خدشه كنند. انسان براى اينكه خودش را از آن وسوسه‏ها به جاى امنى برساند، به آن استدلال احتياج دارد. آن استدلال، مثل ستون و ديوارى است كه انسان به آن تكيه مى‏دهد و خيالش آسوده است كه جاى وسوسه و دغدغه نيست؛ يعنى كسى نمى‏تواند در انسان، ترديد ايجاد كند. اما آن چيزى كه انسان را به كار مى‏آيد، به حركت وادار مى‏كند و در ميدانهاى زندگى كمك مى‏كند، همان اعتقادى است كه از ايمان، از محبّت، از جاذبه و از شور و عشق، حاصل مى‏شود. (4/11/76)
اعضای خانواده همه پاسبان همند!
من جداً از خانمهاى عزيز اين مطلب را مى‏خواهم. مردها در ميدان سياست، در ميدان اصطكاكهاى گوناگون، با حوادث مختلفى مواجه مى‏شوند و تأثرات گوناگونى براى آن‏ها پيش مى‏آيد كه همسران آن‏ها ضمن اينكه خودشان نقشهاى درخور و قابل توجهى را مى‏توانند در هر عرصه‏يى نشان دهند، اين نقش مهم را هم بر عهده دارند كه همسران خود را كه در اين صف مقدم مشغول مجاهدت و مبارزه هستند، تقويت و آن‏ها را حفظ كنند. يك مجموعه‏ى به هم‏پيوسته‏ى متواصىِ به حق و متواصىِ به صبر در درون خانواده‏ى مسلمان وجود دارد؛ لذا قرآن مى‏فرمايد كه: «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛ هم خودتان را حفظ كنيد، هم اهلتان را. اين خطاب به مردها و زن‏ها، هر دو، است. اهلِ هر انسانى عبارت است از خانواده‏ و نزديكان او. زنِ شما، اهلِ شما مردها و مردِ شما، اهلِ شما زنهاست. هم خودتان را از غلتيدن در آتش حفظ كنيد، هم اهلتان را حفظ كنيد. علاوه بر اين، حفظ عناصر اصلى داخل كانون خانواده‏، به حفظ خودِ انسان هم كمك مى‏كند. همسران؛ زن‏ها، مردها را و مردها، زن‏ها را مى‏توانند از لبه‏ى پرتگاه دوزخ نجات دهند و به بهشت بكشانند.(25/5/89)
به فرزندان خود برسید!
نكته‏ى ديگرى كه همين‏جا اضافه مى‏كنم، مسأله‏ى فرزندان ماست. به فرزندانتان برسيد؛ «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس و الحجارة». حق نداريم فرزندان را رها كنيم. سعى‏تان اين باشد كه ايمانشان را حفظ كنيد. كارى نكنيد كه ايمان جوانتان، دختر و پسرتان- اگر دانشجوست، اگر كاسب است، اگر مشغول كار ديگر است- به مبانىِ شما متزلزل شود. گاهى انسان با دست و زبانِ بى‏مهار و بيرون از كنترل و با عمل غلطِ خودش كارى مى‏كند كه جوانِ خود را از دين و مبانى دينى و اعتقادات و اصول دور مى‏كند؛ او را بى‏اعتقاد مى‏كند. ما چنين كسانى را داشتيم؛ از هر دو طرف هم ممكن است. گاهى با سخت‏گيرى‏هاى بيجا- كه بنده به سخت‏گيرى‏هاى بيجا اصلًا توصيه نمى‏كنم- و گاهى هم با برخورد تند و تلخ و ترش، بعضى‏ها بچه‏ها را زده مى‏كنند؛ بعضى هم از آن طرف با بى‏مبالاتى‏ها و لاابالى‏گرى‏ها و امكانات بى‏حساب در اختيار بچه‏ها گذاشتن و از هر غلطِ آن‏ها با اغماض چشم‏پوشى كردن، بچه‏ها را با دست خود طرد مى‏كنند؛ در نتيجه بچه فاسد و خراب مى‏شود. بايد با منطق و برخورد صحيح و مهربانانه با فرزندان برخورد كرد. «قوا انفسكم و اهليكم»؛ جوان و همسرتان را بايد حفظ كنيد؛ اين جزو وظايف شماست. اين، اثر تشديدكننده دارد؛ يعنى وقتى در خانواده‏اى، جوان يا يك عضو خانواده‏ خداى نكرده نقطه‏ى ضعفى پيدا كرد؛ مثل لكه‏ى سياهى شد روى دندان، و ميناى دندان در اين نقطه خراب شد، بتدريج روى ذهن مخاطبهاى خودش و پدر و مادرش اثر مى‏گذارد و همين‏طور اثرهاى متقابلِ تشديدكننده دارد؛ در نتيجه آن حقيقت و معنويت را از دست مى‏دهد.
اين آيه‏ى شريفه براى من هميشه جالب بوده است: «الّذين آمنوا و اتّبعتهم ذرّيتهم بأيمان الحقنا بهم ذرّيتهم و ما ألتناهم من عملهم من شي‏ء»؛ كسانى كه توانسته‏اند ايمان ذريه‏ى خود را حفظ كنند- و لو عمل ذريه، آن‏چنان برجسته نيست- ما در درجات عالىِ معنوى، ذريه را به آن‏ها ملحق مى‏كنيم. در روايت دارد: «لتقرّ عيونهم»؛ تا چشمهايشان روشن شود. مؤمن كه شما باشيد، اگر توانستيد بچه‏ى خود را مؤمن بار بياوريد، خداى متعال كمبودهاى اين بچه را در قيامت، در بهشت و در عرصات دشوارى كه در برابر شماست، جبران مى‏كند؛ او را به شما مى‏رساند تا چشم و دل شما روشن شود. خدا براى يك مؤمن خيلى ارزش قائل است.
حرف اصلى ما همين‏هايى بود كه عرض كرديم. من و شما اگر بخواهيم راه خود را درست برويم و اين كشور از وجود من و شما سود ببرد، راهش اين است كه عرض كرديم: بايد به فكر دل خودمان، به فكر قيامت خودمان، به فكر فرداى خودمان و به فكر محاسبه‏ى الهى از خودمان باشيم و در اين زمينه نسبت به خودمان اغماض نكنيم.(6/8/83)
زن ترویج گر معنویت
همه‏ى ارزشهاى معنوى را مى‏توان از درون كانون گرم خانواده‏- كه محور آن، زن خانواده‏ است؛ كدخداى اين مجموعه، آن مجسمه‏ى عاطفه است- بيرون كشيد و معنويات را در سطح جامعه گستراند.(25/3/84)
بگذارند ازدواج اسلامى انجام بگيرد. بگذارند ازدواج براى دختر مسلمان و زن جوانى كه در محيط اسلامى است، مثل ازدواج فاطمه‏ى زهرا (س) باشد؛ ازدواجى با پيوند عشقى معنوى‏ و الهى و جوششى بى‏نظير ميان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همكارى و همسرى به معناى واقعى بين دو عنصر الهى و شريف، اما بيگانه از همه‏ى تشريفات و زروزيورهاى پوچ و بى‏محتواى ظاهرى. اين است ازدواج درست زن مسلمان و تربيت فرزند و اداره‏ى محيط خانه‏ و البته انديشيدن و پرداختن به همه چيز جامعه و دين و دانش و فعاليت اجتماعى و سياسى. اسلام، اين است.)26/10/68)

حمزه شریفی دوست
صحبت های رهبری از نرم افزار حدیث ولایت استخراج شده و آدرس به شکل درج تاریخ ذکر شده است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.