قانون جذب در اسلام

در حالی که به قانون جذب، در آیات و روایات مختلف اشاره شده است، چرا شما این قانون را بدون دلیل متقن، نادیده می‌گیرید؟ طبق دیدگاه اسلام، چه اشکالاتی بر این نظریه وارد می‌باشد؟

jazb_0.jpgقبل از بیان رابطه اسلام و نظریه جذب، ذکر این نکته لازم است که نظریه جذب و به طور کلی معنویت‌های روانشناختی که امروز بسیار مطرح می‌باشند، به درستي يا نادرستي فرمولهايش اهميت چنداني نمي دهد. آنچه در اين فن مهم است کارآيي فرمولهاست. فلذا در اين فن از روشهاي تحقيق متداول در روانشناسي استفاده نمي شود. از اين رو فرمولهاي اين فن را نمي توان قوانين علمي به شمار آورد اگر چه با تسامح به آنها قانون گفته مي شود.

اما پیرامون دیدگاه اسلام نسبت به این نظریه و سازگاری یا عدم سازگاری با آن باید گفت، اینکه برخی از گزاره های مطرح در این نظریّه ، در متون دینی نیز وجود دارد، به معنی تطابق این نظریّه با عقائد اسلامی نیست. اسلام با هر مکتب فکری دیگری مثل مارکسیسم یا لیبرالیسم هم در برخی گزاره ها ممکن است اشتراک ظاهری داشته باشد ؛ امّا باید توجّه داشت که یک مکتب یا نظریّه، تنها مشتی گزاره نیست بلکه یک چهارچوب به هم پیوسته است که گزاره‌ها بخشی از مصالح آن هستند. از اینرو تشابه اسلام با برخی مکاتب یا نظریّه‌ها که در ظاهر با آنها ، اشتراک گزاره دارد مثل تشابه هواپیما با قابلمه است که در هر دو ، از آلیاژ آلومینیوم استفاده شده است. قانون جذب که در فیلم راز و کتابی‌های مختلف مطرح شده به نحو مطلق نه مورد تأیید حکما و متکلّمین اسلامی است و نه مورد تأیید دانشمندان علوم تجربی و نه مورد تأیید روانشناسی علمی. این نظریّه صرفاً یک ادّعای بدون دلیل است که نه با براهین فلسفی اثبات می شود و نه با روش علوم تجربی.
برای قانون جذب سه تقریر می‌توان ذکر کرد که در بعضی از آنها، با دیدگاه اسلام سازگار و بعضی تقریرهای آن برخلاف دیدگاه اسلام می‌باشد.
قانون جذب که يکي از فرمولهاي روانشناسي موفقيت است به سه صورت بيان شده است:
الف) اگر شما هدفي را در نظر گرفته و مدام به آن فکر کنيد در مغز شما شبکه هاي عصبي خاصي براي رسيدن به آن هدف ايجاد خواهد شد و باعث خواهد شد که شما به راحتي به آن هدف نائل شويد مثل بندبازي که با تمرين و مداومت مغز خود را عادت مي دهد تا تعادل او را بر روي طناب بندبازي، حفظ کند. در اين که مغز چنين قابليتي دارد از نظر زيست شناسي هيچ شکي نيست ولي گاه در روانشناسي موفقيت روي اين مطلب اغراق مي شود.
ب) اگر شما هدفي را انتخاب و آن را مشغله ذهني خود قرار دهيد اين هدف در ذهن ناخودآگاه شما جاي خواهد گرفت و ضمير ناخودآگاه شما تمام قواي وجود شما را از جمله ذهن خودآگاهتان را براي رسيدن به آن هدف به کار خواهد گرفت. اين مطلب نيز در روانشناسي کلاسيک به اثبات رسيده است لکن باز در روانشناسي موفقيت در مورد آن اغراق مي شود.
بيان اول در واقع همان اصل تمرين و تداوم است و بيان دوم نيز همان اصل تقلين است و شايد بتوان هر دوي اينها را يکي تلقي کرد يا حداقل آنها را مکمل و معين هم دانست. در اسلام به اصل استمرار فکر و عمل و اصل تلقين اهميت بسزايي داده شده است. بقدري که مي توان گفت اکثر قريب اتفاق احکام و اخلاق اسلام از اين رو وسيله تربيتي مدد جسته اند. امام علي(ع) مي فرمايند: « قليل تدوم ارجي من کثير مملول منه»(نهج البلاغه حکمت 278)؛ کمي که آن را ادامه دهي اميدوار کننده‌تر است از زيادي که خسته کننده باشد.» و باز فرموده اند: « اگر حليم و بردبار نيستي خود را به بردباري بزن زیرا كم است كسی كه خود را شبیه به افرادی می كند مگر آنكه امید است از آنان شود. ( از آنها نشود).»(نهج البلاغه حکمت207) يعني اگر هدف شما حليم شدن باشد با تشبه مداوم به اهل حلم مغز و روان شما در مسير حليم شدن تغيير مي‌کند. و باز مي فرمايند: « هر کسي مصيبت‌هاي کوچک را بزرگ شمارد خدا او را به مصائب بزرگ گرفتار مي کند.»(نهج البلاغه حکمت 457). يعني سنت خدا اين است که افراد منفي باف که يک حادثه منفي جزئي را بزرگ مي بينند دچار همان حادثه بزرگ بشوند و باز فرمودند: « کسي که چيزي را طلب کند به کل آن يا به قسمتي از آن مي رسد.»(نهج البلاغه حکمت393) باز فرمودند: « کسي از شما نگويد که ديگري به کار خير کردن از من سزوارتر است که به خدا سوگند همين طور خواهد شد.»(نهج البلاغه حکمت 422) و باز فرمودند: « تفأّل بالخير تنجح»(غرر الحکمو درر الحکم حديث1858)؛ فال خير بزن تا پيروز شوي.
در بسياري از احکام عبادي و غيرعبادي اسلام به استمرار و تلقين توجه خاص شده است که نمونه بارز آن نماز است. در نماز علاوه از اين که تکرار و استمرار وجود دارد تلقين نيز وجود دارد. به شرط آنکه آن را با توجه اقامه کند. حتي در نماز هدف گزاري نيز موجود است همچنين مدل سازي که همه اينها امروزه در روانشناسي موفقيت مورد توجه است. در اخلاق اسلامي روي مشارطه، مراقبه و محاسبه تأکيد فراواني وجود دارد. اگر اين متد تربيتي تشريح شود به جرأت مي‌توان ادعا کرد که اکثر فرمولهاي روانشناسي موفقيت را در خود دارد.
ج) تقرير سوم از قانون جذب مدعي است که اگر شما خواسته خود را مدام در ذهن داشته باشيد و کارهاي متناسب با آن انجام دهيد در آن صورت جهان هستي در مسير برآورده شدن خواسته شما دست به کار خواهد شد. مشغله ذهني شما چه منفي باشد و چه مثبت جهان به آن پاسخ خواهد داد. اينها مدعي هستند که مغز انسان دائما امواجي را در جهان پخش مي کند و جهان به اين امواج عکس العمل نشان مي دهد. اين بيان از قانون جذب اغراق آميزترين شکل آن است که مخالفتهاي زيادي در بين روانشناسان و فلاسفه و دانشمندان با آن شده است.
اين نظريه غيرقابل تجربه و آزمايش است بنابراين نمي تواند يک نظريه علمي باشد و از طرفي با براهين فلسفي نيز اثبات نشده است فلذا يک حکم فلسفي نيز نمي تواند باشد. لکن از آنجايي که با قالب هنر يعني در قالب فيلم مستند راز بيان شده است طرفداران زيادي را در بين عوام پيدا کرده است. البته اين نظريه را با قالبي ديگر و با مباني اسلامي مي توان مطرح کرد و مي توان بر اساس فلسفه اسلامي تبيين نمود. در نگاه اديان آسماني عالم يعني جهان ماده و عالم برزخ و آخرت، که هر سه بالفعل وجود دارند. بنابراين غير از عوامل مادي عوامل معنوي نيز در امور عالم دخيل اند. از ديدگاه اسلام تمام امور عالم ماده توسط فرشتگان تدبير مي شود. و طبق آيات قرآن عالم مسخر و خدمتگزار انسان است. يعني عالم در مسيري حرکت مي کند که کمال انسان برآورده شود.
و آن مسير، مسير حق و مسير الي الله است و نيز از آيات قرآن و روايات اهل بيت(ع) استفاده مي شود که نيت و فکر و عمل انسانها در عالم اثر مي گذرد. خداوند متعال مي فرمايد: « ظاهر شد فساد در خشکي و در دريا به سبب آنچه مردم کسب کردند.»(روم/41) «کافران گفتند خداي رحمان فرزند برگرفته است. همانا شما سخن بسيار زشت و منکر بر زبان آورديد. نزديک است از اين گفته زشت آسمانها از هم فروريزد و زمين بشکافد و کوهها متلاشي گردد.»(88، 89، 90 مريم) همچنين از آيات قرآن استفاده مي شود که هيچ فکري و نيتي و عملي در اين عالم نابود نمي شود و سر آخر به خود انسان برمي‌گردد يا در دنيا يا در برزخ يا در آخرت. نيز از آيات استفاده مي‌شود که اعمال و افکار و نيات خير در عالم زايش دارند و زياد مي شوند لذا با توجه به اين حقايق قرآني مي توان گفت که هر کس چيزي را بخواهد و هدف خود قرار دهد و خواسته او مطابق مسير عالم خلقت باشد(حق و به سوي خدا باشد) و در راه خواسته خود تلاش کند بدون ترديد به آن خواهد رسيد يا در دنيا يا در برزخ يا در آخرت. يا در هر سه بلکه به چندين برابر آن نيز خواهد رسيد و اگر خواسته او باطل باشد يا به آن نخواهد رسيد يا اگر رسيد تنها در دنيا خواهد بود و آن نيز به ضررش خواهد بود. چون چنين کسي در مسير خلاف عالم خلقت حرکت مي کند « و هر کس از ياد من اعراض کند همانا زندگيش تنگ شود در روز قيامت او را نابينا محشور مي کنيم.»(طه/124(
بر همين اساس مي توان اموري مثل دعا، توکل و صبر و ... را تبيين کرد. دعا يعني رو سوي خدا کردن و با مسير هستي يکي شدن، هنگام دعا انسان در واقع تمام عالم و ملائک مدبر عالم را به خدمت خود مي گيرد. علي(ع) به امام حسن(ع) مي فرمايند: « بدان همان کسي که گنج هاي آسمانها و زمين را در اختيار دارد به تو اجازه دعا و درخواست را داده است و اجابت آن را تضمين کرده است. به تو امر کرده است از او بخواهي تا به تو عطا کند و از او درخواست رحمت نمايي تا رحمتش را بر تو فرو فرستد ... .»(نهج البلاغه، نامه(31
و توکل يعني اعتماد به خدا و کارگزاران او و اعتماد به اين که کار خير و فکر حق و نيت پاک محال است در عالم نابود شود. توکل يعني اعتماد به اينکه در عالم هستي عدل برقرار است و محال است انسان متوکل در بن بست واقع شود. « آن کس که به خدا و روز قيمات ايمان آورد متعظ و بهره مند خواهد شد و هر کش خداترس شود خدا راه بيرون شدن ( از گناهان و بلا و حوادث سخت را) بر او مي گشايد و از آن جايي که گمان ندارد به او روزي عطا کند و هر که به خدا توکل کند خدا او را کفايت خواهد کرد .. .»(طلاق/2و3) و صبر يعني عدم نگراني از آينده و يقين داشتن به اينکه هر اتفاقي هر چند به ظاهر تلخ به مصلحت و منفعت انسان خيرانديش و نيک رفتار است. همه موجودات عالم مظهر اسماء خدا هستند و هر فکر و نيت و عملي که در مسير حق باشد تحقق خود خواهد يافت. دعا يعني اعتماد به اسم مجيب توکل يعني اعتماد به اسم وکيل. تفأّل بالخير يعني پاک نگه داشتن ذهن يعني توسل به اسم طاهر و مطهر. حسن ظن به خدا داشتن يعني اعتماد به عدل و کرم و جود و غفران خدا و ... .
آنچه گفته شد اندکي از بسيار بود. اگر گشتي در گلزار قرآن و روايات اهل بيت(ع) بزنيد در باب اسرار موفقيت سخنان فراواني خواهيد يافت. در اين باره مطالعه نهج البلاغه و به ويژه نامه 31 آن بسيار راهگشا است.

نکته پایانی که پیرامون قانون جذب باید به آن اشاره کرد، اشکالات متعددی است که بر این نظریه وارد است که به طور اختصار به آنها اشاره می‌شود.
با این که مروجین نظریه جذب ، مدّعی تجربی بودن مطالب خود هستند ولی حقیقت این است که مطالب آن از راه و روش تحقیق تجربی به اثبات نرسیده است. اینکه ما بگردیم و صدها و یا حتّی هزاران مورد موافق با این نظریّه پیدا کنیم موجب اثبات شدن آن نمی شود. در علوم تجربی ، باید کلّیّت یک قانون فرضی به اثبات برسد. برای مثال اگر ما آب تمام چشمه ها و دریاها و ... را آزمایش کنیم خواهیم دید که همه‌ی این آبها هادی جریان الکتریسیته هستند امّا حقیقت علمی این است که آب هادی جریان الکتریسته نیست ؛ اینکه آبهای روی زمین جریان الکتریکی را هدایت می کنند به خاطر آب بودن آنها نیست بلکه به سبب موادّ محلول در آنها می باشد. پس به صرف استقراء و مشاهده ی صدها و هزاران مورد نمی توان به قانون علمی دست یافت.
حتّی برخی منتقدین این نظریّه در غرب ، نه تنها اثبات شدن آن را نپذیرفته اند بلکه ادّعا نموده اند که این نظریّه ، از راه تجربی غیر قابل اثبات است. چون این نظریّه نه به روش علوم تجربی ، قابل آزمایش است و نه موارد نقض خود را مشخّص می کند و نه قدرت پیش بینی دارد ؛ در حالی که هر نظریّه ی تجربی باید واجد این سه ویژگی باشد. برای مثال نظریّه ی نسبیّت اینشتین یک نظریّه علمی است چون هم می شود آن را آزمایش نمود ؛ هم اینکه این نظریّه مورد نقض خود را مشخّص نموده است هم از شرائط موجود پیش بینی هایی روشمندی نسبت به آینده می کند. نظریّه نسبیّت می گوید اگر اثبات شود که چیزی سریعتر از سرعت نور وجود دارد نظریّه نسبیّت باطل می شود. امّا نظریّه ی جذب نه قابل آزمایش علمی است نه مورد نقض خود را مشخّص می کند و به صورت روشمند پیش بینی می‌کند. در مقابل این نقد ، طرفداران نظریّه ی جذب گفته اند: کارکرد مثبت این نظریّه که موجب امیدواری انسانها می شود نشانگر درستی آن است. امّا این پاسخ ، قابل قبول نیست ؛ چون بسیاری نظرات علمی با اینکه کارکرد مثبت داشته اند ولی بطلانشان بعد از مدّتی روشن شده است . برای مثال هیأت زمین مرکزی بطلمیوسی قادر بود کسوف و خسوف را با دقّت زیادی محاسبه کند در حالی که خود نظریه نادرست بود. همچنین نظریّه ی ترکیب سرعتها و نظریّه گرانش نیوتن با اینکه هم اکنون نیز به خاطر آسانی و تقریب بالا ، کاربرد دارند ولی توسّط نظریّه نسبیّت خاصّ و عامّ اینشتین باطل شده اند.

مطالب این فیلم و کتاب نه تنها با علوم تجربی اثبات نشده ، بلکه نویسنده و سازنده ی آن ، توجیه فلسفی درستی هم از نظریّه‌ی خود ارائه نداده است تا اقلاً بتوان آن را یک نظریّه ی فلسفی قلمداد نمود.
این نظریّه ، پارادوکسیکال (خود متناقض) است ؛ این نظریّه مدّعی است که شما به هرچه فکر کنید وجود شما آن را به خود جذب می کند ؛ یا عالم آن را به شما اعطا می کند. سالهاست که طرفداران این نظریّه در پی اثبات علمی این نظریّه هستند پس چرا وجود آنها راه حلّ را جذب نکرده است یا چرا عالم خلقت ، راه اثبات این نظریّه را در اختیار آنها قرار نداده است.
ضمن آنکه، از درستی این نظریّه ، تناقض لازم می آید. اگر کسی خواسته ای داشته باشد ، و دیگری نقیض آن خواسته را داشته باشد و هر دو نیز به قانون جذب عمل کنند ، خواسته ی کدامیک تحقّق خواهد یافت؟؟!! برای مثال کشاورزی با تمام وجود می خواهد باران ببارد و همسایه ی کوزه گر او با تمام وجود می خواهد که باران نبارد ، حال جهان به کام کدامیک خواهد بود؟! اگر باران ببارد قانون جذب در مورد کوزه گر نقض شده است و اگر باران نبارد ، قانون جذب در مورد کشاورز نقض شده است. پس در هر حال این قانون عمومیّت ندارد.
حال اگر به جای دو نفر با دو خواسته‌ی متناقض میلیونها نفر با میلیونها خواسته‌ی متناقض بخواهند به قانون جذب عمل کنند چه اتّفاقی رخ خواهد داد؟ اگر این قانون درست باشد در آن صورت جهان از هم خواهد پاشید ؛ چرا که عملاً میلیونها انسان با میلیونها خواسته‌ی ناهمسان در جهان زندگی می کنند.
همانطور که گذشت، صرف مشابهت و ذکر شواهدی از قرآن و روایات بدان معنا نیست که این نظریّه موافق با نظر اسلام است ؛ بلکه نظریّه‌ی اسلام در برخی گزاره ها با این نظریّه اشتراک ظاهری دارد ؛ و این امری طبیعی است.
برخی از گزاره های این نظریّه ، و نتیجه ی حاصله از برخی گزاره های آن با برخی از مسلّمات وحی و علوم عقلی و برهانی ناسازگار است. برای مثال این نظریّه به صورت ضمنی منکر قضا و قدر است. همچنین در این نظریّه ، حاکمیّت مطلق اراده ی خدا بر عالم هستی ، به نوعی مخدوش می‌شود ؛ در حالی که این مسائل هم از راه وحی معصوم از خطا به اثبات رسیده هم از راه براهان عقلی.
در این نظریّه ، عالم خلاصه شده است در عالم مادّه ، درحالی که از نظر علوم عقلی و برهانی و وحی معصوم و مکاشفات عرفا ، حکومت عالم مادّه در دست عالم ملکوت و جبروت می باشد ؛ و عالم ملکوت و جبروت بر خلاف عالم مادّه ثابت بوده منزّه از تغییرند. پس فکر و خواست ما بر آنها تأثیری ندارد. تغییرات عالم مادّه نیز بنابه برهان عقلی ، تحت تدبیر عالم ملکوت است.
طبق دیدگاه اسلام، عالم توسّط یک وجود علیم و خبیر و خیر محض (خدا) تدبیر می شود.
تدبیر عالم مادّه از طریق عوالم فوق مادّی صورت می گیرد.« يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض. ــــــــ ‏ امور اين جهان را از آسمان به سوى زمين تدبير مى‏كند.»(السجدة:5)
ــ غایت همه ی عالم رسیدن به قرب خداوند متعال است« أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ. ــــــــ آگاه باشید که بازگشت همه ی امور به سوی خداست. » (الشورى:53). لذا همه ی موجودات مادّی به سوی خدا در حرکتند نه به هر سویی که ما بخواهیم.
ــ خدا انسان را موجودی مختار آفریده است ؛ لذا می تواند با این حرکت عمومی عالم ، هماهنگ شود یا در مسیر عکس آن قرار گیرد.« إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً . ـــــــــــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند.»(الإنسان:3)
ــ اگر کسی در مسیر حرکت عمومی عالم قرار گرفت ، یقیناً قوانین حاکم بر عالم (سنن الهی) ، در خدمت او خواهند بود و به او کمک خواهند نمود تا به سعادت حقیقی خود ــ نه سعادت توهّمی خود ــ برسد ؛ امّا اگر در مسیر عکس حرکت عمومی عالم قرار گیرد ، اگرچه به خواسته های موقّت خود برسد ، به سعادت حقیقی و ابدی خود نخواهد رسید ؛ و زیر چرخ هستی نابود خواهد شد ؛ مانند کسی که برخلاف جهت رودخانه شنا می کند. خداوند متعال کلّ عالم را در خدمت انسان قرار داده است ؛ امّا نه به این معنی که انسان بتواند عالم را به میل خود در آورد بلکه به این معنی که همه ی عالم چنان ساخته شده است که اگر کسی به دستورات خدا عمل نمود با او هماهنگ شوند و مزاحمتی برای او ایجاد نکنند و بلکه به سرعتِ تکامل او بیفزایند.« وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً مِنْهُ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏. ــــــــ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش در خدمت شما قرار داده است ؛ در اين امر نشانه‏هاى(مهمّى) است براى كسانى كه انديشه مى‏كنند.»(الجاثية: 13)
ــ مدبّر حکیم عالم ، راه هماهنگ شدن با عالم هستی را از طریق ارسال برنامه ای به نام دین و کتاب آسمانی بیان کرده است. لذا اگر کسی مطابق دین عمل کند یقیناً عالم هستی به نفع او وارد عمل خواهد شد و او به یاری جمیع موجودات و از جمله ملائک که مدبّر عالم مادّه اند ، به سعادت حقیقی و ابدی خود خواهد رسید. اگر کسی تابع دین باشد حتّی شیطان نیز در رسیدن او به سعادت ابدی کمک کننده خواهد بود ؛ چون شیطان برای یک مؤمن حقیقی مانند حریف قَدَری است که با او تمرین خودسازی می کند. همان گونه که یک حریف مناسب باعث رشد یک ورزشکار طالب مقام قهرمانی است ، شیطان نیز در رشد انسانهای طالب کمال چنین نقشی دارد. حتّی مشکلات و مصائب ناشی از عملکرد عالم خلقت نیز در حقیقت کمک‌هایی برای رشد حقیقی انسان هستند.
در این نظریّه انسان به تمام سعادت و خواسته‌های حقیقی خود می رسد که ممکن است موافق میل طبیعی او نباشند. امّا نظریّه ی جذب کاری به سعادت حقیقی انسان ندارد ؛ بلکه مدّعی است که انسان با قوانین جذب به هر خواسته‌ای که دارد می‌تواند برسد چه این خواسته‌ها سعادت حقیقی او را در پی داشته باشند و چه نداشته باشند.

سید علی اصغر میرخلیلی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.