فيض اقدس و مقدس

فيض اقدس و فيض مقدس كه در كتاب کتابهاي عرفاني به چشم مي خورد ، به چه معناست؟

در پاسخ به تويح ذيل توجه كنيد :
حكيمان مسلمان، خداوند را تنها وجود‌بخش هستي مي‌دانند. از آن‌جا كه هستي از خدا فرا نمي‌گذرد و جز او همه چيز هيچ است، پس او هدف و غرضي مگر ذات خود ندارد و از آن روي كه ذات هستي پيوسته و هميشه بوده، فاعليت او نيز جاودانه است. اين ويژگي را «فيض» خداوند مي‌نامند.
از آن‌جا كه خداوند مراتب عالي توحيد ذاتي و صفاتي دارد، بسيط و بي‌تكثر است؛ نخستين صادرش بيش از يكي نيست و اين، نخستين خليفه و واسطه تداوم فيض او بر ديگران به شمار مي‌آيد؛ زيرا فيض و واسطه، هر دو دايم هستند.
بنابر متون ديني و نوشته‌هاي دانش‌مندان حوزه دين، نخستين صادر كه صلاحيت واسطه شدن ميان خلق و خالق را داشته باشد، حقيقت محمدي(صلّي الله عليه و آله و سلّم)، نور اهل‌بيت(عليهم السلام) و در عصر حاضر، امام زمان(عجّل الله تعالي فرجه الشريف) است.
مستند و برهاني ساختن پيش‌فرض‌ها در اين موضوع، نيازمند بررسي دقيق آموزه فيض در لغت و اصطلاح (عرفان و فلسفه) و در آيينه آيات و روايات است. همين‌طور، فهم دقيق واسطه در فيض و تطبيق آن بر وجود حضرت حجت(عجّل الله تعالي فرجه الشريف) نيز به بررسي تاريخچه و سير بحث و معاني صحيح واسطه بودن نياز دارد. تفكيك درست حوزه براهين انسان كامل، غايت‌مندي و واسطه در فيض كه هر سه براي اثبات وجود و استمرار امام اقامه شده و نيز پاسخ به اشكالاتي كه متوجه اين براهين است، استحكام و كارآمدي چنين براهيني را بالا مي‌برد؛ چنان‌كه جست‌وجوي نظاير اين براهين در كلام و فلسفه غرب به همگاني شدن آن كمك مي‌كند.

فيض در لغت
«فيض»، مصدر باب «فاض يفيض» به معناي فزوني، جاري و در مقابل «غيض» به معناي اندك است. «فاض الماء»، يعني آب آن‌قدر زياد شد كه در بيابان جاري گرديد. «حوض فايض»، يعني حوض پر آب. «رجل فيّاض»، يعني مرد جواد و بخشنده.
فوران، دفع، سرريزي و فزوني نيز از معاني جوهري ريشه فيض به شمار مي‌آيند.
فيض در متون ديني
در قرآن كريم واژه فيض با مشتقاتش، يازده بار به كار رفته كه در اكثر موارد به معناي لغوي آن توجه شده است، مانند:
«تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ»؛ چشم‌هاي آنها را مي‌بيني كه پر از اشك شده است.
راغب، در ذيل همين آيه مي‌گويد: أفاض إناءه؛ ظرفش تا آن‌جا پر شد كه لب‌ريز گرديد.
معناي لغوي فيض در متون روايي، به همان معناي زيادي، پري و لب‌ريزي برمي‌گردد؛ هرچند به معاني ديگر هم به كار رفته است.
در دعاي نماز «وتر» مي‌خوانيم: أيّ محتفر من فضلك لم يمهه فيض جودك؟

فيض در اصطلاح
فيض، اصطلاحي عرفاني و فلسفي است و دو كاربرد اصلي دارد: به معناي اسم مصدر و حاصل كار و به معناي روند و فرآيند كار، مانند خلق كه به معناي مخلوق و نتيجه فعل است. معناي ديگر فيض، روند آفريدن و صفت فعل خداوند بوده كه در منابع عرفاني و فلسفي نيز تعاريفي با اشاره به اين تفكيك وجود دارد.
معناي اصطلاحي فيض در عرفان و تصوف
فيض در منابع عرفاني، به چهار معناي اصلي به كار رفته كه تنها يك معناي آن، مطابق اصطلاح فلسفي و مورد بحث است:
1. القاي الهي در برابر وسوسه كه القاي شيطاني است؛
2. جود و بخشش الهي؛
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن
ز فيضش خاك آدم گشت گلشن
3. چيزي كه از تجلي خداوند پديد مي‌آيد و بر حسب دريافت‌كننده فيض، محدود و معين مي‌شود.
4. به فعل فاعلي گفته مي‌شود كه پيوسته و هميشه، بدون دريافت عوضي و بدون غرض انجام مي‌شود؛ چنين فاعلي دائم‌الوجود خواهد بود: الفيض هو التجلّي الدائم الذي لم يزل و لا يزال؛ فيض تجلي دايم، پيوسته و هميشگي است.
فيض به معناي اخير به دو گونه تعريف مي‌شود: يكي فيض اقدس كه همان تجلي حق به حسب اوليت ذاتي و باطنيت است؛ تجلي حبي ذاتي كه موجب وجود اشيا و استعدادهاي آنها در حضرت علميه مي‌شود و شائبه‌ كثرت اسماء و كاستي امكاني در آن راه ندارد. براي همين نيز آن حضرت را اقدس خوانده‌اند.
ديگر، فيض مقدس است كه همان تجلّي وجودي به شمار مي‌آيد و موجب ظهور (پيدايش) اشيا در خارج بر اساس اقتضاي استعدادهايشان در فيض اقدس مي‌شود. از فيض مقدس به «نَفَس رحماني» و «وجود منبسط» نيز تعبير مي‌كنند.
خلاصه كلام، فيض مقدس مترتب بر فيض اقدس است؛ با اوّلي اعيان ثابته و استعدادهاي آنها در عالم علم، حاصل مي‌شود و با دومي همين اعيان با لوازمشان در عالم خارج، موجود مي‌شوند.
فيض در نگاه فلاسفه و حكما، بيشتر متوجه تفسير اخير عرفا و در مقام تبيين فاعليت خدا و كيفيت صدور آفرينش است.

توضيح بيشتر:
فيض اقدس و فيض مقدس
عرفا نسبت به فيض حضرت حق تعالي دو مرتبه فيض قايل اند: فيض اقدس ، يعني هويت ساريه در سراسر اعيان دار وجود كه به نحو احديث جمع بر همه محيط و مستولي است و تمام تعينات در او مستهلكنداين را فيض اقدس گويند يعني اقدس از قيد و بند وچون اين فيض رابا تعينات و حدود اعتبار كنيم كه همان اسماءالله تفصيلي مي شود به آن فيض مقدس مي گويند. در غزلي گفتم
فيض اقدس به مقدس رسد از عالم غيب ليك آن دل كه بود قابل ديدار كجاست
ان يري اعيانها وان شئت قلت ان يري عينه في كون جامع يحصر الامر كله لكونه متصفا بالوجود، ويظهر به سره اليه: فان رويه الشي نفسه بنفسه ما هي مثل رويته نفسه في امر آخر يكون له كالمراه فانه تظهرله نفسه في صوره يعطيها المحل المنظورفيه ممالم يكن يظهر له من غير وجود هذا المحل ولاتجليه له.
چون حق سبحانه خواست از حيث اسماء حسنايش كه آنها را احصا نمي توان كرد اعيان (آدم را آفريد)آنها را ببيند و اگر خواهي بگو عين خود را در مخلوق جامعي كه همه را در بر دارد بنگرد زيرا آن كون جامع يعني مخلوق كامل كه انسان است به وجود متصف مي باشد و به او سر حق براي حق ظاهر مي شود يعني اسرار الهي در مظهر هويدا مي گردد وحق اسما خود را در مظهر مي بيند چون رويت چيزي خودش را به خودش مانند رويت خودش در چيز ديگر نيست.
مثلا رويت انسان خودش را و رويت خودش در آينه كه آن احتزاز و التذاذ كه مشاهده در مرات حاصل است در غير آن نيست.
به بيان ديگر مي توان چنين گفت :
الف)فيض اقدس: تجلي ذاتي است كه موجب بروز و ظهور تفصيلي شوونات ذاتيه حق تعالي و اسماي حسناي او در مقام واحدايت گرديده و موجب پيدايش اعيان ثابته واستعدادات اشيا(كه از لوازم كمالات وصفات حق مي باشد)در حضرت عمليه حق مي گردد و به اصطلاح موجب تنزل از احديت به واحديت است آن فيض را از آن جهت كه از ماهيات و تقيدات وكثرات اسمايي وصفاتي منزه مي باشد اقدس ناميده اند چرا كه موطن ومنشا آن مقام احديت است كه بشرط لا از جميع تعينات واسما مي باشد.
ب)فيض مقدس: تجليي است كه موجب بروز وظهور اعيان خارجيه اشيا بر طبق استعدادات غير مجعول ومقتضيات اعيان ثابته به حسب آنچه در حضرت علمي حق نمودار است مي گردد و به اصطلاح موجب تنزل از واحديت به عوالم وجودي شهادي يعني جبروت و مادون آن مي باشد.
اين فيض گر چه از ماهيت و تعنيات امكاني منزه است اما از شائبه كثرات اسمايي و صفات معرا نيست چرا كه منشاء و خاستگاه آن واحديت است كه مجمع جميع اسما وصفات حق وشوونات ذاتيه مي باشد مولانا در بيتي به خوبي به اين دو فيض اشاره مي نمايد:
آن يكي جوش گداآرد پديد وان دگر بخشد گدايان را مزيد
نكته: از آنچه گذشت در ضمن واضح مي شود كه : استعداد اولي وبه اصطلاح غير مجعول كه ذاتي اعيان و از لوازم اسما و صفات حق مي باشد همراه با تحقق عين ثابته موجودات به نحو غير متاخر از ذلت اعيان توسط فيض اقدس بروز مي نمايد و كمال برحسب اين استعدادها و نيز استعداداتي كه در عالم خارج كسب مي نمايند به تبع اصل ظهور خارجي آنها به توسط فيض مقدس ظاهر مي شود.
قيصري مي گويد.
الفيض الالهي ينقسم بالفيض الاقدس والفيض المقدس وبالاول يحصل الاعيان الثابته واستعداداتها الاصليه في العلم وبالثاني يحصل تلك الاعيان في الخارج في الخارج مع لوازمها و توابعها.
نكته مهم در اينجا اين است كه علي رغم آن كه بسياري از عرفا نفس رحماني را مرادف با فيض مقدس ذكر كرده اند يعني آن را تجلي ذات بر غير در خارج از ذات وصقع ربوبي دانسته اند كه به اين اعتبار امر مباين با فيض اقدس وخارج از صقع ربوبي خواهد بود اما برخي عرفا از جمله صاحب تمهيد القواعد (ابن تركه) به اين نكته اشاره نموده اندكه فيض اقدس و فيض مقدس هر دو تعيين نفس رحماني اند واين نفس بر مقام احديث واحديت مشتمل است بدين نحو كه:
فيض اقدس كمون اين نفس و فيض مقدس ظهور آن مي باشد يعني نفس رحماني و وجود منبسط كه تجلي اول است واگر به نحو تجلي ذات برغير در خارج از ذات (يعني در مقام فعل وظهور) باشد فيض مقدس مي باشد.
نكته ديگر اين كه فيض اقدس بدين جهت به اقدس بودن موصوف شده كه اقدس ومنزه از تباين مفيض ومستفيض مي باشد چرا كه اين فيض تجليي است در صقع وذات حق اما فيض مقدس به معناي فيض مقدس از انفعال است كه در عين حال چون از ناحيه ربوبي خارج است و عين فعل مي باشد با علايم سوائيت و كثرت خارجي مقارن است.
اما فيض عبارتست از افاده تجلي حضرت حق كه بر اقتضاي هراسمي از اسما الهي و استدعاي عين مورد تجلي داراي تعيين وتقيد خاصي است بدين معني كه فيض وجودي با صفاتي حضرت باريتعالي – جلت كبريائه- لايتناهي بوده وهر عيني ازاعيان ثابته اقتضاء نحوه اي خاص از آنراداشته ولذا اگر اعيان ثابت در موطن علم حق تقاضاي خارجيت بوجودي متناسب با ذات خود كنند فيض الهي در اين مورد وجودي است زيرا بدان عين بنفس رحماني خود فيض هستي مي بخشد ودر اين خصوص تجلي حق وجودي مي باشد و اگر آن عين متناسب بااستعداد ذاتي خود وقابليت اخذ مستدعي صفتي از صفات كمالي مانند حيات وعلم و قدرت وغيره باشد بدو همين صفات درخواستي آن عين مستعد را اعطا كرده و فيض در اين مورد صفاتي است و فيض بدو قسم اقدس و مقدس تقسيم گرديده است:
يك: فيض اقدس وآن عبارتست از تجلي حبي وذاتي حضرت حق بر حسب اول و باطن بودن او و چون چنين فيضي مقدس تر از اينست كه به شوائب كثرتهاي اسمايي ونقايص امكان موجودات تعلق گيرد وبا اين فيض اعيان ثابته و مقتضايات استعدادي و قابليات آنان از غيب ذات در حضرت علميه حق ظاهر مي شود آنرا اقدس ناميده اند زيرا فيض در اين مرتبه پاكتر از تلطخ و آميزش بكثرات اسمائي و شوائب اعيان طبيعي مي باشد و تنها از مرتبه ذات حق در علم او ظهور مي يابد ونه در خارج پس بفيض اقدس ك همرتبه احديت جمعي است جميع اشياء و اعيان از نور ازل وعقل اول يا حقيقت محمد يه كه دره البيضاء است در حضرت علم الهي آشكارا گرديده و استعداد هر عيني وقابليت اخذ فيض تجلي وجودي وصفاتي بدو اعطاء مي شود تا ذره هبا وهيولاي اولاي عالم طبع و عناصر
دوم فيض مقدس و آن عبارت از تجلي اسمائي حق است كه موجب ظهور و وجود خارجي اعيان ثابته در حضرت علم بوده وبدين فيض هر شيئي از اشيا موجوده و هر عيني از اعيان ثابته وهر ماهيتي از ماهيات ممكنه از وجود علمي بظهور خارجي رسيده وبدرخواست ذاتي وصفاتي وافعالي خود برونق استعداد وقابليت نائل مي آيند ونيازي بتامل ندارد كه فيض مقدس مترتب برفيض اقدس بوده وآن مقدار از وجود و كمالات وجودي بهر شيئي داده مي شود كه در مرتبه ثبوت علمي خود از حضرت حق استدعا كرده و برونق ذات آن عين بوده است و لذا فيض اقدس بخشنده استعداد اول بر اعيان ثابته مي باشد و فيض مقدس مترتب بر استعداد اول بوده و بعبارت ديگر فيض اقدس استعداد مي دهد و فيض مقدس متذتب بر استعداد اول بوده و بعبارت ديگر فيض اقدس استعداد مي دهد و فيض مقدس مزبور را مي پرورد و جامي در اين معني سروده است:
چون قوابل نقاب بگشودند مستعدان سوال فرمودند
طلب فعل نيك وبد كردند هر يكي فعل خود بخود كردند.
گر درآتش روند گر در آب خود طلب كرده اند هان درياب
پس بفيض اقدس اعيان ثابته واستعداد هر يك مطابق قابليت ودرخواست ذاتي آنها بمرتبه ثبوت در علم حق مي رسند وبفيض مقدس با ضميمه نفس رحماني يا حق مخلوق به يا وجود مطلق باصطلاح حكما ويا معيت واقتران حضرت حق با اشياء موجوده بلحاظ تعين در هر يك جميع اعيان ثابته با لوازم و توابع آنها در خارج موجود بوجود عيني وعياني گرديده ودر حوزه ممكنات ومنطقه امكاني قرار مي گيرند و برخي از عرفاي شامخ فيض مقدس را مرتبه تجلي اسمايي در اعيان خارجي مظاهر ممكنه دانند وآنرا با قياس بتجلي ذاتي موجب فيض اقدس تجلي اسمائي خوانند وبالاخره خداوند تعالي با فيض اقدس بصورت استعداد و قابليت اعيان علمي تجلي كرد و سپس مقدس اعيان قابل ومستعد را لباس وجود خارجي پوشاند ودر نتيجه قابل از فيض اقدس است ومقبول از فيض مقدس چنانكه مولوي گويد:
بايكي جودش گدا آرد پديد بادگر بخشد گدايان رامزيد
عارفي ديگر سروده است:
اي بود تو سرمايه بود همه كس از فيض وجو تو وجود همه كس
گرفيض تو يك لحظه بعالم نرسد معلوم شود بود ونبود همه كس
عارف وارف حضرت سيد نعمت الله ولي در شرح خود بر لمعات فخرالدين عراقي وتفسير كريمه قرآني «وآتاكم من كل ماسالتموه» سروده است:
شنيدم ساقي سرمست م گفت يكي از جام بخشم ديگري خم
اگر جام مي آري پر بري مي وگر انبان بياري پرزگندم
بگفتم اين تفاوت از چه افتاد؟ بگفتا اين زاستعداد مردم
پس استعداد قبول وجود را فيض اقدس نامند وتحقق خارجي انرا فيض مقدس ومراد عارف كامل شيخ ابوالحسن خرقاني كه گفت «انا اصغرمن ربي بسنتين»يعني همين دو مرتبه فيض اقدس و مقدس كه حضرت حق بدو اعتبار مزبور بر خلق تقدم دارد وچون شيخ بارع ابوطالب مكي سخن خرقاني را شنيد گفت«هوخالق العدم كما هو خالق الوجود»كه مراد او از خلق عدم، تقدير و تعيين اعيان ثابته در علم است وافريدن وجود و عدم كنايه از فيض اقدس ومقدس مي باشد.
شيخ كامل و عارف محقق مويد الدين جندي در «نفحه الروح وتحفه الفتوح»گويد احديت جمع عبارت از يكي و يگانه بودن آحاد وكثرات است در ذات وآن بردووجه است يكي استهلاك واضمحلال كثرت وعدد تفصيلي است قبل از تفصيل مانند يگانگي نسبت هاي ربوبيت در ذات الله كه احديت جمع خاص در قسم اول ودوم بظهور وبطون و عدم وصف بودن در اول و وصف بودن در قسم دوم است و مثال قسم اخير مانند اجتماع حقايق الهي وموجودات واين وحدت در
مقابل كثرت بكار رفته است.
باري در باور حكما الهي كه وجود منسبط را ساري در ماهيات اشياء دانسته اند مي توان اين وجود را عين رحماني وفيض مقدس الهي دانست كه كثرات خيالي و وهمي وعقلي در وحدت ظلي وفعلي آن جمع آمده ومصداق حقيقي كريمه «وما امرنا الاواحده» مي باشد.واگر با نظري عميق تر بدان بنگريم خواهيم دريافت كه اين وحدت در مقام تطور وتشان ويا تجلي و تنزل و بسط و كثرت وحدتي جمعي از حضرت وجود مطلق است پس وحدت ذاتي باقتضاي ذات خود هر غيري را كه لايق حضرت وجود حقيقي نيست از خود نفي كرده وباحديت ذاتي موسوم است ودر اينصورت از جميع نسبت ها واضافات مجرد واز همه مفاهيم و عبارات منزه مي باشد در حاليكه وحدت وصفي تنها مقتضي نفي شبيه ومماثل و همانند ومشارك در صفات حضرت حق بوده و بواحدايت ناميده مي شود وبين ايندو وحدت جز باعتبار فرقي نمي باشد و در مقام تطبيق اين واحدات با مفاد سوره اخلاص بايد گفت كه هويت مطلقه يا غيب الغيوب بمرتبه جمع الجمعي تجلي مي كند وبالوهيت خوانده مي شود ودگر باره باحديت جمعي كه موجب نفي شرك از ذات واجب است تجلي وظهور كرده وباحديت جمعي ناميده مي گردد و سه ديگر باسما و صفات تجلي مي كند وبصور مفصله ظاهر شده و مورد حاجت ممكنات در تحقق ذوات خود مي شود ودر اين حالت موسوم بصمد و مطلوب هر طالبي است اما كثرت هم حقيقي است ويا اعتباري و حقيقي آن يا بر حسب ذات است و يا صفات ويا بهره دو ونيز بافعال هم متعلق مي باشد اما نفي كثرت از ذات حق بكلمه هو برده و نفي كثرت از صفات بكلمه الله و نفي كثرت از ذاتي و صفات با هم بكلمه احد و افعالي آن بكلمه صمد است ولي كثرت اعتباري را مي توان بكلمات « لم يلد ولم يولد ولم يكن له كفوا احد» منسوب دانست وبالمال امر كثير وكثرت قائم بر واحد بوده و هر مرتبه اي از مراتب كثرات نيز مندك در وحدت حقه مي باشند كه در مقام ظهور و اعيان ممكنه و اشياء و ماهيات و لوازم و توابع انها جز نمايشي از يك وجود احدي الذات و الصفات نبوده و كثرت و تفرقه در شهود اهل الله اعتباري محض وفاقد حقيقتند.
منابع :
1- نام كتاب : عرفن و معرفت قدسي/ مولف: استاد يحيي كبير
2- نام كتاب: ممد الههم در شرح خصوص الحكم/ مولف شيخ اكبر محيي الدين عربي
3- نام كتاب : تجلي و ظهور در عرفان نظري /مولف سعيد رحيميان
4- نام كتاب : لطائف حكمت و عرفان در روابط خدا و انسان / مولف غلامحسن رضا نژاد «نوشين»

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.