شريعت‌ستيزي در عرفان حلقه

لطفا نسبت به جایگاه شریعت در این عرفان توضیح دهید. آیا دیدگاه عرفان حلقه نسبت به شریعت، با دیدگاه عرفای اسلامی سازگاری دارد؟

از جمله مباحث قابل تامل در عرفان حلقه( كيهاني)، بررسي مفهوم «شريعت» است. بنیان‌گذار این جریان شبه‌عرفانی، در جاهای مختلف به این مطلب اذعان می‌کند که برای رسیدن به خدا، نیازی به پیروی از شریعت دینی نیست. وی عرفان را در مقابل شریعت قرار می‌دهد و آن را كيفيت مي داند.
مراد وی از شريعت فقط امور كمي مي تواند باشد؛ نه آموزه هاي وحياني و شريعتي براي حركت در مسير سلوك. به عبارت دقيق‌تر مراد وي اين است كه هر چه كميت دار باشد، شريعت است؛ خواه وحياني باشد يا نباشد و اساسا در نگاه وي وحياني بودن به عنوان يك خصوصيت در تعريف شريعت (كه قوام شريعت به وجود اين ويژگي باشد)، لحاظ نشده است.
مولف كتاب عرفان كيهاني مي‌گويد:
«بسياري ازمردم تصورمي‌كنند كه هدف دين، واداركردن انسان به پرستش خداونداست. آنها ازاين حقيقت غافلند كه هدف اديان، نشان دادن مسير و جهت حركت به منظور نزديكي به اوست.» (كتاب انسان ومعرفت، مقاله عرفان وشريعت وسايت عرفان كيهاني ص2(
جاي ديگر مي‌گويد: »به زبان ساده مي توان گفت ارزش اعمال ورفتار را كيفت آنها تامين مي كنند، به همين دليل امكان جداكردن عرفان ازشريعت وجود ندارد. درواقع تا به امروزعده‌اي دراثركميت طلبي، ارتقاي كيفي (عرفان) را ناديده گرفته‌اند ويا حتي با آن مخالفت كرده اند.» (همان ص3(

در كتاب انسان و معرفت آمده است:
«سيرانسان درمسيركمال دوبعد دارد كه از هم جدا شدني نيستند.

اين دو بعد عبارتند از:

1- شريعت (اصول رهروي)

2- عرفان كيفيت رهروي (ارتقاي كيفي يا پيروي از اصول رهروي)» (كتاب انسان ومعرفت، مقاله عرفان وشريعت، ص 34)

اين كلام كامل ترين گفته در عرفان حلقه در مورد نقش شريعت در عرفان است. درمورد گفته بالا ازيك طرف نبايد پيش داوري كرد، ولي از طرف ديگر نبايد فريب ظاهر كلام را خورد. بلكه لازم است با تامل و كنكاش و كنار هم قرار دادن اجزاء يك گفته، به لوازم كلام گوينده و در نتيجه به مراد حقيقي وي دست يافت.

دراين كلام درمورد شريعت همين اندازه توضيح آمده كه «شريعت، اصول رهروي» است.

اين توضيح ضمن ناقص بودن، غباري از ابهام آن را فرا گرفته است. يعني به هيچ وجه مراد وي از شريعت معلوم نيست؛ در حالي كه بزرگان عرفان هركجا بحث از شريعت داشته اند تعريفي كامل آورده اند كه مراد خويش را شفاف و واضح بيان كرده اند. هرچند نويسنده مقاله تلاش نموده از ارائه تعريف روشني در باب شريعت بگريزد، اما گفته وي در مورد ارتباطش با عرفان، مراد وي از شريعت را هم نشان مي دهد.

درست است كه وي مي گويد شريعت از عرفان جدا شدني نيست؛ اما بايد دقت كرد كه علت عدم تفكيك عرفان از شريعت در نگاه وي چيست؟ چرا نمي توان عرفان را از شريعت جدا كرد؟ بايد توجه داشت ورود وي به مبحث فوق از اين نگاه است كه اصالت را به عرفان بدهد نه به شريعت؛ آن هم عرفاني كه ارتباطي با دين داري ندارد؛ به عبارت روشن تر، اثبات اين گزاره كه «شريعت اگر به عرفان منجر نشود، مطلوب نيست.»(دقت شود.)

اما در مورد سوال فوق (چرايي عدم تفكيك عرفان ازشريعت)، نبايد از نظر دور داشت كه وي اولا شريعت را در مقابل عرفان قرار مي دهد و اين دو در تقسيم بندي وي، قسيم هم محسوب مي شوند. يعني از نگاه وي، هر چند كه اين دو نبايد از هم جدا لحاظ شوند، اما در نهايت، اينها دو حقيقتند نه يك حقيقت.

تعبير ايشان به«دو بعد»و «دو بال» حكايت گر اين است كه از نظر وي اين دو، يك حقيقت نيستند، بلكه حقايقي مجزا ازهم و هر كدام هم چون بال يك پرنده محسوب مي شوند.

دوم اين كه وي علت عدم تفكيك را چنين بيان كرده است:

«به زبان ساده مي توان گفت،ارزش اعمال وافكار را كيفيت آن ها تامين مي كند. به همين علت امكان جدا كردن عرفان از شريعت وجود ندارد.»(مقاله عرفان و شريعت ،سايت عرفان كيهاني ص 2)

با دقت در تقسيم بندي بالا (كه شريعت را در مقابل كيفيت قرار مي دهد) و در جمله بالا (كه براي عدم تفكيك شريعت و عرفان تعليل مي آورد)؛ معلوم مي شود مراد وي ازشريعت امور كمي است كه بايد داراي كيفيت (عرفان) باشد. به عبارت ديگر شريعت ازنگاه وي همان ظاهر كارهاست كه ازقبيل كميت اند؛ بدون آن كه وحياني بودن وآداب ديني داشتن درآنها لحاظ شود.

با نگاهي ديگر مي توان گفت از آنجا كه وي عرفان را كيفيت مي داند و مقابل عرفان را هم شريعت مي داند؛ مراد از شريعت فقط امور كمي مي تواند باشد؛ نه آموزه هاي وحياني و شريعتي براي حركت در مسير سلوك. به عبارت دقيق تر مراد وي اين است كه هر چه كميت دار باشد، شريعت است؛ خواه وحياني باشد يا نباشد و اساسا در نگاه وي وحياني بودن به عنوان يك خصوصيت در تعريف شريعت (كه قوام شريعت به وجود اين ويژگي باشد)، لحاظ نشده است.

لازم است قبل از تحليل نگاه عرفان حلقه در مورد جايگاه شريعت، اين مفهوم را در نگاه عرفاي مسلمان بررسي كنيم.

اهل معرفت در دو ساحت از واژه شريعت نام برده اند و در هر ساحت هم تعريفي مجزا ارائه كرده اند. صاحب نظران در حوزه عرفان، قبل از هر چيز به تعريف مي پرداخته اند و آن گاه جايگاه، فروعات و زواياي آن موضوع را بيان نموده اند.

ساحت اول جايي است كه عارفان اسلامي، ميزان هاي كشف رحماني از شيطاني را متذكر شده اند. ايشان در كنار عقل و استاد ـ وحتي درصدر اين دو ـ از «شريعت» به نام معيار و ضابطه شهود رحماني وغير رحماني نام برده اند.

تعريف شريعت در اين ساحت اين است: «تمام حقايقي كه به عنوان دين خاتم بر پيامبر اسلام نازل شده است.»

ساحت دوم موضعي است كه عارفان اسلامي درصدد تبيين نسبت بين شريعت و طريقت و حقيقت بر آمده اند. در اين مقام، مراد ايشان از شريعت؛ «احكام و اوامر ونواهي شارع است كه در قالب دستورات فقهي بيان مي شود.»

در اين مقام «طريقت» هم همان آداب سلوكي اسلام است كه طبق آن سالك مسلمان، در قالب قواعد وآدابي به پيمودن راه سير و سلوك وكسب معرفت مي پردازد. «حقيقت» هم حقايق ومعارف شهودي است كه پس ازعمل به دستورات شريعت و پيمودن منازل طريقت، به قلب عارف مي تابد.

از تعاريف بالا معلوم مي شود كه از منظر عرفاي مسلمان شريعت و طريقت و حقيقت در طول همديگرند و طريقت، باطن شريعت است و حقيقت، باطن طريقت محسوب مي شود و هر كدام مانند لايه وبطن، ضمن اينكه محافظ مرتبه بعدي است، مرتبه اي از دين را تشكيل مي دهند. چنان كه سيد حيدر آملي از اين سه به ترتيب با عناوين؛ قشر، لب ولب اللب نام برده است(جامع الاسرار،سيد حيدر آملي ص353) وي شريعت را قشر بادام و طريقت را به مغز بادام و حقيقت را به روغن(عصاره) بادام تشبيه كرده است كه عارف در هيچ مرحله اي از عمل به شريعت بي نياز نيست. كاشاني در اصطلاحات الصوفيه در لزوم آراستن به دستورات شريعت مي گويد:

«» آن كس كه حال و طريقت خود را با شريعت حفظ ننمايد حال او فاسد و راه و روش و طريقت او هوي و هوس خواهد بود وو هر كس كه براي رسيدن به حقيقت به طريقت متوسل نشود، حقيقت او تباه مي شود و منجر به كفر و زندقه خواهد بود« (اصطلاحات الصوفيه، كاشاني ص 116 و جامع الاسرار سيد حيدر آملي ص 253)

با همين نگاه عبارت زير از سهل تستري معنا پيدا ميكند كه «كل وجد لا يشهد له الكتاب و السنه، فباطل»

هر شهودي كه كتاب و سنت آن را تاييد نكند، حقيقت نخواهد بود. (اللمع، ابونصر سراج، ص 99)

برخلاف نگاهي كه صوفيه جديد به شريعت دارند كه بعد از وصول به باطن، بي نيازي از شريعت حاصل مي شود؛ در نگاه عرفاي اسلامي هر ظاهري ضمن اين كه مقدمه وصول به باطن است، همچون پوست گردو محافظ باطن نيز مي باشد. نتيجه اين كه اگر شريعت و پوسته به كناري گذاشته شود باطن كه همان طريقت است از آفات مصون نخواهد بود. (ر.ك: اصطلاحات الصوفيه، عبدالرزاق كاشاني، انتشارات حكمت ص116) (و كشف المحجوب، هجويري، انتشارات سروش ص 558)

نتيجه اين كه اولا «شريعت» در عرفان حلقه، نه احكام فقهي (تعريف عرفا در ساحت دوم) و نه مجموع آموزه هاي وحياني دين(تعريف اول عرفا) است؛ بلكه تمام كارهايي كه از انسان صادر مي شود، با لحاظ ظاهرش شريعت است؛ بدون اين كه شرعي بودن در آن ملاك و ميزان واقع شود. بنا براين شريعت در عرفان حلقه نه فقط با عرفان اسلامي سنخيتي ندارد، بلكه با آن چه كه صوفيه جديد مي گويند نيز تفاوت دارد. چرا كه صوفيه جديد هر چند براي كسي كه به حقيقت دست يافته است، شريعت را لازم نمي دانند، اما قبل از دستيابي به حقيقت، شريعت و آداب ظاهري دين را لازم و ضروري مي دانند. در حالي كه به همين ميزان هم در عرفان حلقه به شريعت اهميت داده نشده است. در عرفان حلقه از همان قدم اول ظواهر شرعي تاويل مي شود و براي مناسك ديني، صورت هاي دروني ترسيم مي شود. چنان كه مولف كتاب عرفان كيهاني منظور از نماز را اتصال معنا مي كند، به همين جهت هيچ گاه در دوره هاي عرفان حلقه، نماز با تعريف فقهي (يعني عملي كه با شرايط و اجزاء خاص بايد انجام پذيرد)، مورد توصيه و تاكيد قرار نمي گيرد و يك خانم مسلمان مي تواند با توجه دروني و اتصال قلبي، نمازش را در حال آشپزي نيز ادا نمايد.

دوم اين كه گفته نويسنده نه در باب «ميزان كشف شيطاني از رحماني» و نه در باب «ارتباط دستورات فقهي (احكام) با باطن دين» ارائه شده است؛ بلكه مراد وي به دست دادن يك قاعده جديد است كه هر عملي (بدون اين كه تاييد شرعي به همراه داشته باشد)، اگر صورت خارجي اش ملاحظه شود، شريعت است. با اين وصف واژه شريعت در كتب عرفان حلقه، يك اصطلاح جديد است كه هيچ اشتراك معنايي با اصطلاح رايج در منابع عرفان اسلامي ندارد. در عبارت نويسنده اين معنا كاملا روشن بود كه اصولا كمترين اشاره اي به احكام فقهي يا آموزه هاي برگرفته از دين اسلام به عنوان شريعت نشده است. چنان كه مولف كتاب عرفان كيهاني مي نويسد:

«در عرفان كيهاني، مسير اصلي طريقت است كه بر روي اين مسير كه مسير عمل است، از شريعت و حقيقت بر روي آن دريافت صورت مي گيرد و در انتها هر سه بر يكديگر منطبق مي گردند.» (عرفان كيهاني، ص 112)

در عبارت بالا آن چه به عنوان مسير اصلي مورد توجه نويسنده است، طريقت است و سلوك عملي سالك معطوف به طريقت است. در حالي كه بزرگان معرفت اذعان كرده اند كه مسير عملي و چهارچوب اعمال براي سالك، شريعت است و طريقت در حقيقت بطن شريعت است، نه محدوده افعال انسان. بعلاوه در اين عبارت آن چه مورد قبول مولف است، انطباق شريعت با طريقت است نه لزوم شريعت. به عبارت ديگر از نظر وي شريعت مي تواند با طريقت همسو و هم جهت گردد، نه اين كه بايد از كانال شريعت به طريقت دست يافت. بنابراين بحث بر سر «امكان انطباق » شريعت با طريقت است نه لزوم متابعت از شريعت. بگذريم كه انطباق نهايي شريعت، طريقت و حقيقت، و دريافت همزمان طريقت از كانال هاي حقيقت و شريعت كه نويسنده ادعا كرده است، بيان گر عدم تصور صحيح از ارتباط اين سه است؛ چرا كه هم تقدم و تاخر اين سه به صورت منطقي لحاظ نشده است و هم غايت در اين مسير فراموش شده است. در حالي كه در بيان عرفاي مسلمان، غايت همان دست يابي به حقيقت است كه در بيان نويسنده كتاب عرفان كيهاني، حقيقت نه به عنوان غايت، بلكه به عنوان امري كه از ابتدا در عرض حقيقت ظاهر مي شود (و البته امري جانبي و فرعي) مورد توجه واقع شده است.

سوم اين كه همان طور كه از جملات بالا هم پيداست در هيچ كجاي منابع عرفان حلقه، گفته عارفان مسلمان در باب لازم بودن شريعت در تمامي مراحل و مراتب، مورد تصريح قرار نگرفته است.

ابن عربي مي گويد:

«هر كه از شريعت فاصله بگيرد، اگر تا آسمان هفتم بالا رفته باشد، به چيزي از حقيقت، دست نخواهد يافت... چرا كه حقيقت، عين شريعت است. شريعت، مانند جسم و روح است كه جسمش، احكام است و روحش، حقيقت». (ابن عربي، فصوص، ج 1، ص 35)

علامه طباطبايي در اين باره گفته است:

«اين كه از بعضي شنيده شده است كه مي گويند: تكليف سالك پس از وصول به مقامات عاليه و وصول به فيوضات ربانيه، ساقط مي گردد؛ سخني است كذب و افترايي است بس عظيم؛ زيرا رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله) با اين كه اشرف موجودات و اكمل خلايق بودند، با اين حال، تا آخرين درجات حيات، تابع و ملازم احكام الهيه بودند. بنابراين، سقوط تكليف به اين معني، دروغ و بهتان است».

نوشته شده توسط: حمزه شریفی‌دوست

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.