سینمای عرفانهای کاذب
درآمد
اندیشمندان مشكل تمدن امروز را منوط به عواملی ميدانند؛ از جمله ناامنی فکری امروزه جهان را متاثر از ویرانگری رسانه ميشمارند.
ستایشی ماورایی از خوردهفرهنگهاي قدیم و نوعرفانها ـ به عنوان گریزگاهی برای انسان معاصر ـ توسط رسانههاي جهاني در حال پردازش است. انسان غربی از تکنولوژی و فقدان معنویت گمشده، سخت به تنگ آمده است و برای فرار از آن و جهت نزدیکی به تفکر ماورايی، در تلاشی مذبوحانه است؛ و چون راهنما و چراغ راهگشایی ندارد، فراوان به بیراهه رفته است. رسانهای به نام سینما، پلی است که واسطه ارتباطی بین سنتها و فرهنگها و ادیان و مذاهب با انسان امروزی است. در جهان امروز نگاه عرفانی مورد هجمه قرار گرفته و فیلمهایی که بیشتر نگاه اينچنيني دارند سعی میکنند جهان را به یک نسبت خوب نشان دهند، اما در طول مسیر به انحراف بر میخورند. آنها اصولاً بین عرفان صحیح و کاذب، تمیز قایل نميشوند. از این مسئله نباید غافل ماند كه چون سینماگران به موضوع عرفان و معنويت، توجه و تعمق لازم را ندارند، ناخواسته مروج تفکرات ناسالم ميشوند. کارگردانان و فیلمسازان سعی دارند از جهان مادی بگریزند و به ماورا نظر کنند. ایشان میگویند چون هزاران راه برای رسیدن به خدا وجود دارد، پس هر کسی به طور شخصی میتواند آن را بسازد و تجربه کند!
ترویج خرافات در رسانه
اندیشة استفاده از سینما در دین و تبلیغ آن، با ایجاد تأثیر و کشش سینمایی، پدیدهای است که از سالها پيش در دست سینمای غرب قرار دارد. از این روی غرب مدرن با یک معنویت مدرن، در سینما مواجه است كه سعی کرده خود را به ماوراء نزدیکتر کند. این سینمای غربی رو به تفکرات و نحلههای خودساخته رفته است.
سینمای غرب فعلاً به ترویج و تبلیغ دین و معنویت در قالب و مدل تجربه مدرن، مشغول است و سعی میکند با نوعی سازماندهی جدید و با قالبهای ملوّن، رویکردهای دینی را با اصول دراماتیک تلفیق کند و اثری مهیج بیافریند؛ بیآنکه آن ترازها متکی به وجوه و مبانی اصیل دینی باشد. این نوع روایتگری بیمبنا، سالهاست كه در دستور کار سینمای غرب است.
رسانة سینما در جعل عرفانهای کاذب توانسته است بسیار موفق عمل کند. در بين فیلمهایی که در ترویج عرفانهای نوظهور رامالله، سایبابا، اکنکار، اوشو، کوئیلو، سخت سرمایهگذاری کرده است، میتوان به فیلم «فریاد مورچگان» و در ترویج تفکر بودایی به فیلم «دوباره بهار» و در ترویج فیلمهای انرژیدرمانی و کیهانی به فیلم «دالان سبز» اشاره كرد (که این دو فیلم اخير در سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شدهاند!) و کارگردانان بزرگی چون برسون و برگمن، اوزد، تارکوفسکی، سالها به آنها پرداختهاند.
اما ناگفته نماند این رویکرد معلول یک سری پرسشهاست که فیلمسازان غرب و شرق، به آن مبتلایند و باید به این پرسشهای عرفانی، دینی با کلام سینمایی پاسخ داد؛ كه پرسشهایی در بارة زمان، میرایی و ابدیت از این دستهاند. وقتی سینماگران در دیدگاههای خود به موضوعاتی دربارة بنیاد اساسی هستی، موضوع خیر و شر، شیطان و خدا، ایمان و کفر میپردازند نشانگر یک سری کشمکشهای روحی و تشنگي معنوی ایشان است.
سینمای عرفانی
باطننگری و عرفانخواهی، از مسایل پر اهمیت کنونی در فیلمها و سریالهاي غرب است؛ سریالهایی مانند «سوپرنشنال»! اين سینما در ابتدا توانست بعد از جنگ جهانی دوم تا اوایل هزارة دوم میلادی، در نوع عملکردش ترویج آموزههای غیر عقلانی کلیسا را درباره جهان مردگان، نبوت و ارتباط با غیب، شیطان و ارواح خبیثه، دیوها، ملکوت و... بپردازد که بر اساس مبانی و متد آنها، مضامین ماورایی با انعکاس الهیات طبیعی شکل گرفت! مسأله حلول، پدیده عمومی شدن نبوت، خرافهها و بسیاری از مناقشات دینی آیین مسیحیت موجود، دستمایه خرافهگری سینما و کانونهای آن شد.
این خطوط رسانهای محدودیت حضور و قدرت خداوند و موجوداتی آنسویی ـ مانند شیطان، جهنم، ملایکه، اجنه، ارواح انسانی و در برخی موارد خود خداوند ـ را در اینگونه تولیدات، موضوع و محل مادی قرار میدادند. فیلمهای مهم و تاثیرگذار این ژانر عبارتند از:
دانشجوی پراگی(1913)، سوگهای شیطان(1926)، آسمان میتواند منتظر باشد(1943)، شهر مرده(1960)، چشم شیطان(1960)، نوزاد روزماری(1968)، طالع نحس(1976)، جنگیر(1973)، وکیل مدافع شیطان(1997)، چه رؤیاهایی میآیند(1998)، حس ششم(1999)، دوگما(1999)، استیگماتا(1999)، پایان روزگار(1999)، دروازه نهم(1999)چشمان کاملاً بسته(1999)، ماتریکس(1999)، مسیر سبز(1999)، دیگران(2001)، ادیسه فضایی(2001)، بهار، تابستان، پاییز، زمستان و دوباره بهار(2003)، تپه خاموش(2006)، کنستانتین(2005)، 1408(2007)، گابریل( 2008) سپاه(2010) .
گرایش مجموعههای سینمایی دنیا از رازآمیزگروی و اکالتیسم، هندوئیسم، بودیسم، کیهانگرایی یونانی، ادیان مصري، ادیان بینالنهریني، آموزههای کنعانی، آموزههای پاگانیستی اروپای باستان، عرفان سرخپوستی و شمنیسم مایایی و از همه مهمتر کابالای یهودی، پرداخته است. تمامی این شبه ادیانهای باستان و رهیافتهای عرفانی کهن در اصولی مشترک هستند که عمدة آن به تصویرسازیِ متکثر از ماوراء و عامل بودن موجودات ماورايی در زندگی روزمره انسان و ناچیز بودن عاملیت خداوند و سلطه او در برابر این موجودات، مربوط میشود. تمامی این شبه ادیان و مذاهب عرفانی، ساختاری طبیعتگرا در الهیات خود دارند و متافیزیک و ماوراء را به عنوان «امتداد نامريی طبیعت» مورد بررسی قرار میدهند. آموزههای ادیان وحیانی در فیلمهای اخیر کانونهای سینمای هالیوود، به این مفاهیم تأویل میشوند؛ تا جایی که حتی از نبوت و پیامبری به عنوان نوعی ارتباط با موجودات ماورايی و شبه مادی، یاد میشود.
شما میتوانید به مقایسه ساختاری و محتوايي سریال ايراني «او یک فرشته بود» و فیلم آمريكايي «کنستانتین» بپردازید. در زمان تولید سریال تلویزیونی «او یک فرشته بود»، يكي از مدیران، نسخهاي از فیلم کنستانتین را در اختیار عوامل سریال ايراني قرار داد و اين جمله را بيان كرد: «از اینها الهام بگیرید»!!
سینمای عرفانی غرب را به لحاظ محتواي آثار، ميتوان به چند دسته تقسيم كرد:
1. فیلمهای مروج بودیسم
در سینمای هالیوود، گرایش به بودیسم را به ويژه از دهة نود، به وفور میبینیم. مارتین اسکورسیزی فیلم «کاندون» را راجع به دالاییلامای چهاردهم رهبر بوداییان تبت میسازد، فیلم «بودای کوچک» ساخته و اكران ميشود، خانم جین کمپیون فیلم «دود مقدس» را راجع به مکاتب عرفانی بودايي میسازد، و فیلم معروف «هفت سال» در تبت ساخته میشود. حتی در فیلمهای رزمی، آثاری میبینیم که به وضوح مجسمههای خدایان متعدد بودایی و هندو را نمایش میدهند و گویی پشت هر فیلم ده مرتاض و راهب شرقی نشستهاند و فیلمنامه را مینویسند. بودیسم تبتی یا بودیسم شمالی که بیشتر از سایر فرقههای بودیسم در هالیوود و سینمای اروپا ترویج میشود، به شدت با خرافه و جادوگرایی ممزوج است.
2. فیلمهای مروج جادوگری
در اثری مانند «هریپاتر» آیینهای جادویی غالباً غربی(مسیحی-یهودی) ترویج میشود. اولین کتاب این مجموعه هفت جلدی، سال 1997 میلادی توسط خانم جی.کی.رولینگ نوشته شد و بلافاصله اولین فیلم آن ساخته و در سال 2001 بر پرده سینما اکران میشود. در این فیلم الگوی کاملی از یک جادوگر مثبت ارائه میشود! در هریپاتر، دنیا، دنیای جادوگرهاست و هیچ معنویتی غیر از جادوگری وجود ندارد؛ یعنی نه نیروی الهی است نه معنویت دیگری! همة کنشها و واکنشهای مثبت و منفی با جادوگری اتفاق میافتد، هر کسی بهتر جادوگری بداند پیروز است، همه سعی میکنند شیوههای مختلف جادو را یاد بگیرند و علیه آن ولدموروت که نیروی شر است، به کار گیرند و در نهایت، سرزمین و قلمروی هریپاتر را به او برگردانند، یعنی هریپاتر همان «چوزن وان»، فرد برگزیده است.
مسئله جادوئیسم و خرافات از طریق آرمانگرایی صهیونیستی نیز گسترش پیدا کرد. آرمانگرایی آنها با توجه به تفکر کابالیسم در میان اوانجلیستها و یهودیان و تفکر فراماسونری مشخص میشود. کابالیسم که یکی از مهمترین ارکانش جادوگری است و جادوئیسم در آن نهادینه است، در پشت صحنة هالیوود به طور جدی قرار دارد. ربی فیلیپبرگ، رهبر فرقة کابالا الآن از مهمترین سرمایهگذاران و کنترلکنندگان هالیوود است و با اسرائیل و مراکز اصلی قدرت صهیونیستی آمریکا، روابط بسیار گرمی دارد.
در اوايل، در فیلمهایی ساخته شده سعی میشد كه آنها باعث برانگیختن تنفر عمومی نشوند؛ فیلمهایی مثل «جادوگر شهر اُز»، كه آن را کمپانی صهیونیستی سلزینک ساخت. آنها حتی جادوگری را به شرق نسبت میدادند،؛ مثلاً در فیلم «دزد بغداد»، «علی بابا» و ... . آنها سعی میکردند آنها را شرقی معرفی کنند یا بگویند از شرق نشأت گرفته است كه نوعی بدنام کردن شرقیها و از جمله مسلمان است. ولی امروزه داستان فرق کرده و جادوی آخرالزمانی غربی را میسازند که بر همه جهان مسلط میشود!
سیل فیلمهايی که راجع به جادوئیسم ساخته شد، جدید است و این هم مشخصاً صهیونیستی است. فیلم «هریپاتر» را شرکت برادران وارنر یهودی و صهیونیستی، ساخته است.
3. فیلمهای مبلغ اکنکار و عرفان حلقه
امر ماورايی از آن جهت که مجرد و متافیزکی است در امر مادی و جسمانی حلول مییابد. اين از جمله فرا روايتهای یهودی- مسیحی و بهايی است که در تار و پود سریالهايي چون «سقوط یک فرشته» نیز حضور تام داشت. تمام آنچه در مکاتب انحرافی چون بهائیت، کابالا و شبکههای معنوی اجتماعی چون عرفان حلقه و اکنکار وجود دارد بر پایه فراروایت «حلول» قوام مییابد و این نوع سریالها صرفنظر از آنکه روایتهایش با متون اسلامی قابل توجیه باشند یا نه، این انگاره را در ذهن مخاطب تثبیت میکند.
4. فیلمهای مبلغ شیطانگرایی
الف) شیطانپرستی دینی: این گرایش به شیطانیسم، پرستش یک نیروی ماورایی اساطیری و یا چند خدایی را تبلیغ میکنند. آنان شیطانپرستی را دین میانگارند. فیلمهایی مانند «وکیل مدافع شیطان»، «کنستاتین» و حتي «اجراهای مدنا» از این دسته است.
ب) شیطانپرستی فلسفی؛ مانند فیلم «آنتیکریست».
ج) شیطانپرستی کوتیک؛ مانند «كلیپهای مارلین منسون» كه نوعی نژادپرستی و میل به تاریکی در آنها وجود دارد.
مرلین منسون نیز مانند دیگر چهرههای شناخته شده شیطانیسم در طول عمرش(چهار دهه گذشته) چندین بار در مراحل مختلف برای مدت چند ماه یا چند هفته از نظرها دور میشود و پس از زمان مورد نظر با ارایه کنسرت بزرگ یا در چهرهای جدید و البته سخیفتر از گذشته، ديگر بار ظاهر میشود. شیطانپرستان ادعا میکنند که در این مدت منسون به ملاقات شیطان میرود! اين تفکر با تبلیغ موسیقی متالیکا بيش از 10 سال پیش به صورت غیر مجاز وارد ایران شد و در پارتیهای شبانه و محافل خصوصی دوستانه بروز يافت.
د) شیطانپرستی صهيونيستي(آموزهای یهودی عبرانی): امروزه این آموزههای مخفی به صورت کارتونهایی به خانههای ما میآید، غافل از اینکه این برنامهها همراه با مضامین نیمه پنهان صهیونیستی و کابالیستی و فراماسونری هستند. مثلاً اخیراً کارتونی به نام «ماداگاسکار» ساختهاند که به فارسی هم دوبله شد و در تلویزیون ايران هم پخش شده است. داستان چنین است که چهار حیوان مختلف در باغوحش نیویورک هستند که از باغوحش فرار میکنند و به دامن طبیعت میگریزند. در فیلمها و سینما گریز به طبیعت، بازگشت به خویشتن و هویت معنا میشود. اینها به جنگل میروند که به طبیعت و هویت خودشان برگردند. اما در ادامه در جنگل وحشی میشوند و همدیگر را میخورند! این فیلم بهطور غیر مستقیم میگوید اگر تو به طبیعت و هویت خودت برگردی، وحشی میشوی. سپس این چهار حیوان به این نتیجه میرسند که باید به باغوحش برگردند و میگویند ما باید در این باغوحش، تحت نظارت باغوحشبانان باشیم!
ه) شیطانپرستی کابالايي؛ کابالا یا همان فرقههای فراماسونری از معناگرایی و مفاهیم ماورايی هم استفاده میکنند، البته با تقریرات و تحریفاتی که به نفع خودشان باشد. طبق آموزهها و پروتکلهای حکمای صهیون، باید از همه چیز به نفع دنیای خود استفاده کرد. این است که شاهدیم بودیسم را با تمام سابقهاش، به خدمت خودگرفتهاند، علاوه بر اینکه بودیسم خدا و معاد و فلسفه سیاسی ندارد ولي با سکولاریسم مورد نظر آنها سازگارتر است.
علاوه بر نمادهای عرفانی مشترک بین مکاتب مختلف عرفاني اولاً: مسئله «آرماگدون و منجی» خیلی برای آنها مهم است. ثانیا: مسئله آنتیکرایست ـ آن شیطان یا هیولايي که میآید و دنیا را تهدید میکند كه گاهی به آن دجال هم میگویند ـ براي آنها مطرح است. ثالثا: اینکه چرا بسیاری از فیلمهای دوران کنونی، فیلمهای وحشتناک و ترسناکی است و اینکه چرا آنقدر جهان را وحشتناک و سیاه نشان میدهند، دقیقاً همین است که میخواهند خطر ظهور ضد مسیح یا شیطان را به بشر گوشزد کنند و بگویند که فقط منجی ما نجاتبخش همه بشر است. فیلمهایی ترسناک و هراسآوري مانند «زامبیها»، كه ویروسی است که همه را زامبی میکند، یا مثلاً در فيلمهايشان، زنبورها یا سوسکها یا حشرات بزرگی که به افراد بشر و آبادیها حمله میکنند، یا آتش و آتشفشان یا سیل یا زلزلهای که خواهد همه چيز را نابود كند، و یا بیماریهای فراگیری که همه را تهدید میکند یا بیگانههاي فضایی و تروریستهایی که هیچ نمیفهمند!
همه اين عناصر نشاندهندة حاکمان دنیای امروز سرمایه و رسانه و سینماست که به طور مشخص کابالیستها و صهیونیستها هستند.
فیلمی مثل «ماتریکس» از همين ژانر، هیجدههزار سینما در دنیا را به تسخیر خود در میآورد و فروشی بالای دو و نیم میلیارد دلار دارد و سپس به خانههای همه میرود، در تلویزیون همه کشورها میرود، تأثیرات قبلی را از بین میبرد یا کم رنگ میکند!
در بارة کتاب و فیلم «رمز داوینچی» و «جنگ ستارگان»، تفکر کابالیسم(قبالائیسم) در آنها واضح است. عناصر اصلی کابالیسم، عبارتند از: موعودگرایی و شیطانشناسی و قدرت شر و روشهای مرموز صوفیانه و پنهانکاری و جادوگري. همه این عناصر در اثری چون هریپاتر پیداست.
در سهگانه پر خرج و موفق «ارباب حلقهها» همین قضایا وجود دارد.
همیشه در کارتونهاي زیبایخفته، سیندرلا، سفید برفی، هفت کوتوله و شیرشاه كسانی هستند که قلمرو آنها تسخیر شده است؛ مثلاً سفیدبرفی از قلمرو خودش رانده میشود، و به جنگلی میرود و در آنجا زندگی میکند! سیندرلا و زیبایخفته هم همینگونهاند. اینها از قلمرو خودشان دور شدهاند و زمانی باید به وسیله نیروهای خیر برگردند و قلمرو خودشان را پس بگیرند مثل شیرشاه. در برخی از این آثار همیشه به دنبال مادری میگردند! این سؤال همیشه در ذهنها بوده که چرا در این کارتونها، همه دنبال مادر گمشدهای میگردند؟! اينها عناصر اصلي اين تفكر است.
پينوشتها:
1 . فیلمهای دیگر این گروه عبارت است از «موهبت الهی»، «شفابخش»، «سومین معجزه»، «خرقه سیاه»««جنگجو»، «بالهای اشتیاق»، «برادر الهی ما»، «خرس»، «لوتر» و كنستانتین به كارگردانی فرانسیس لاورنس، فیلم رؤیاها، فیلم درخت زندگی، «بچه لازاروس، هزار توی پن»، «رمز ناشناخته» «2021».
................
نام نویسنده:
سید غلامحسن خاکزاد شاهاندشتی
- بازدید: 416 مرتبه




دیدگاه ها
ارسال ديدگاه جديد
(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)