خردستیزی در عرفان حلقه

دیدگاه عرفان حلقه نسبت به بحث برهان، عقل و خرد چیست؟ رابطه عقل با عرفان و شهود قلبی در این عرفان چگونه می‌باشد؟

از جمله مباحث قابل تامل در عرفان حلقه( كيهاني)، بررسي مفهوم «عقل» است. در این عرفان عقل و برهان را معارض عرفان و شهود قلبی می‌دانند و برای این ادعای خود سعی بر استناد به کلام و سخنان عرفای اسلامی دارند، در صورتی که به وضوح مشخص است که از دیدگاه عرفای اسلامی هرگز جایگاه عقل در شهود و عرفان خدشه‌دار نشده است

در عرفان حلقه «عقل» چنين توضيح داده مي شود:

«عقل پيوسته با كارهايي كه منافع ملموس ومادي نداشته باشد، مخالفت مي كند و هر كجا كه انسان بخواهد كار دل را دنبال كند، مخالفت سرسختانه نشان مي دهد. براي نمونه وقتي كه شخصي بخواهد تجربه اي ماورائي و غير متعارف پيدا كند، عقل به شدت واكنش نشان داده و چنين دنيايي را منكر مي شود.» (انسان از منظر ص74)

وي در جاي ديگر مي گويد:

«در اكثر مواقع تبعات عشق با مخالفت عقل مواجه مي شود. براي مثال اگر كسي جاي خود را به ديگري بدهد و ايثار و فداكاري بكند، اين عمل توجيه عاقلانه اي نداشته و عقل آن را رد مي كند.» (انسان از منظر ص74)

رابطه كشف و برهان، حجم زيادي از كتب عرفاني را به خود اختصاص داده است. واقعيت آن است سخن عرفاء درباب رابطه عقل و دل، اولا در باب سلوك عملي نيست و هيچ كدام از بزرگان معرفت چنين احكامي را به عقل نسبت نداده اند. دوم اين كه محل طرح بحث عقل و دل از اساس با آن چه نويسنده تصور كرده است متفاوت است. چرا كه احكام عقل ناظر به كليات است، نه جزئيات و امور خارجي. احكام صادر از عقل همه كلي و اوليه است و عقل اساسا مدرك جزئيات نيست، تا بتواند در اين حوزه قضاوتي نمايد. البته از مولف كتاب عرفان كيهاني بيش از اين انتظاري نيست. چرا كه وي از اين حيث اطلاعات فلسفي وعرفاني بسيار ناچيزي دارد ويا ندارد. به همين جهت اصولا محل نزاع ميان بزرگان فلسفه و عرفان را متوجه نشده و به علاوه بخش اندكي را كه در قالب شعر مشاهده نموده است، باپيش داوري تفسير كرده و ذهنيت خود را بر آن تحميل كرده است.

بايد توجه داشت كه عرفا، عقل را نه فقط معارض با شهود قلبي و عرفان نمي دانند، بلكه شان عقل را تا حد ضابطه و معيار، براي تفكيك ميان شهود رحماني و شيطاني بالا برده اند. به عبارت ديگر عقل را در كنار شريعت به عنوان ملاك راه سلوك و ميزان كشف پذيرفته اند. (ر.ك قواعد التوحيد، ابوحامد تركه، انتشارات بوستان كتاب ص 404)

براين اساس بر خلاف آن چه كه نويسنده كتاب انسان را از منظر ديگر پنداشته است؛ «عقل» جهت دستيابي به حقايق و معارف توحيدي، نه فقط مانع تراشي نمي كند، بلكه اين دو هم افق هستند و عقل در ساحت عالم معنا انسان را در ادراك حقيقت مدد مي رساند. چنان كه بزرگان عرفان اسلامي ياداور شده اند.

ملاصدرا كه پرچم دار «وحدت كشف و برهان» است، امكان تعارض ميان برهان حقيقي و كشف يقيني را منتفي مي داند و هر دو راه را ناظر به كشف واقع معرفي مي كند. البته ذكر دو نكته نيز لازم است:

اول اين كه نزاع پاره اي از عرفاء با عقل اولا در مورد«عقل بما هو عقل» نيست؛ بلكه ناظر به ناكارامدي يكي از نظام هاي فلسفي - مكتب مشاء- بوده كه اين مكتب قادر به پاسخگويي پاره اي از شبهات در نظام معرفتي خود نبوده است.

دوم آن كه هر چند اهل معرفت تصريح كرده اند كه براي كسب معرفت حقيقي در كنار راه دل، راه عقل هم كارامد است؛ اما عقل به تنهايي و به طور مستقل توان دسترسي به بعضي معارف توحيدي را ندارد؛ بلكه عقل به واسطه قوه شهودي، مي تواند معارف توحيدي و حقايق كشفي را دريابد.

تركه در همين مورد مي نويسد:

«ما تسليم اين مدعا نمي شويم كه عقل مكاشفه ها و ادراك هايي را كه در طور بالاتري از عقل قرار دارند نمي تواند درك كند. بله، البته مي پذيريم كه برخي امور مخفي را عقل به تنهايي به آن نمي رسد، بلكه با ياري گرقتن از قوه ادراكي ديگري كه اشرف از اوست، عقل مي تواند به درك آنها نايل شود.» (تمهيد القواعد، تركه، همان ص384)

بر خلاف توهم رهبر عرفان حلقه كه همراهي عقل را با راه دل منكر مي شود و برهان را با شهود از اساس ناسازگار مي داند؛ ابن عربي تصريح مي كند:

«عقل ظرفيت قبول و پذيرش دريافت هاي قلبي را دارد.»(فتوحات مكيه ابن عربي ج4 ص 261) درست است كه در پاره اي از ساحت ها عقل نمي تواند به طور مستقل شهود هاي عرفاني را درك كند، ولي حاصل مكاشفه را نفي نمي كند و از اين جهت موضع «انكار» ندارد.

بنابراين بهتر است مولف عرفان كيهاني گفته هاي بزرگان عرفان را با خيال خود تفسير ننمايد.

چنان كه ملاصدرا اشاره كرده است:

«برحذر باش كه با عقل ناقص خود فكر كني و منظور عرفاء و بزرگان شهود را به دور از حكم عقل بپنداري.»(اسفار ج 8، ص 142)

ملاصدرا در مورد كساني كه بين درك مستقل عقل و موضع و حكم عقل، تفاوت نمي گذارند، قضاوت زيبايي دارد. وي مي گويد:

« من لم يفرق بين ما يحيل العقل و بين ما لا ينال العقل فهو احسن ان يخاطب فيترك و جهله.» (ملاصدرا،اسفار ج2 ص323 به نقل از مباني عرفان نظري، يزدان پناه ص145)

«هر كسي كه ميان آنچه عقل آن را محال مي داند با آنچه عقل را بدان دسترسي نيست فرق نگذارد، پس او فروتر از آن است كه سزاوار صحبت باشد. پس بايد او را در جهلش رها نمود.»

در نتيجه آن است كه آنچه نويسنده كتاب مي گويد كه «اگر انسان بخواهد تجربه معنوي و كشف و شهود داشته باشد، عقل به كلي اين دنيا را منكر مي شود»؛ به هيچ وجه عقل چنين انكاري ندارد و اين كه عقل نمي تواند خود به طور مستقل شهود داشته باشد به معناي انكار عقل و موضع انكاري از طرف عقل نيست وبا گفته ي بزرگان معرفت كوچك ترين قرابتي ندارد. در مثال دوم كه ادعا مي كند؛ «اگر كسي بخواهد جايش را به ديگري ببخشد و ايثار كند اين عمل توجيه عاقلانه ندارد و عقل آن را رد مي كند». چنين حكمي را بزرگان معرفت نه حكم عقل سليم، بلكه حكم عقل مشاب و عقل آميخته با توهمات مي دانند. بالاتر اين كه عقل با اعمالي مانند ايثار نه فقط مخالفتي ندارد، بلكه چنين اموري كاملا توجيه عاقلانه دارد. به عبارت ديگر هر چند حكم اوليه عقل نمي تواند به جزئيات تعلق گيرد، اما عقلاء چنين حكمي دارند و به حسن اين عمل اذعان دارند.( تاييد عقلاء نه حكم اوليه عقل)

قيصري هم در مقدمه خود در شرح فصوص مي نويسد:

«ان القلب اذا تنور بالنور الالهي، يتنور العقل بنوره و يتبع القلب لانه قوه من قواه»اگر قلب كسي به نور الهي منور شود عقل او نيز به اين نور روشن مي شود و عقل در حكم كردن از قلب تبعيت مي كند؛ چون عقل قوه اي از قواي قلب است.» (قيصري، شرح فصوص ص347)

بنابراين كسي كه قلب الهي نداشته باشد ممكن است حكمي را كه نويسنده كتاب عرفان كيهاني به عقل نسبت داده ازاو سربزند؛ ولي اين حكم،حكم عقل منور نيست، بلكه حكم هوي و منيت است كه نويسنده كتاب آن را موضع عقل پنداشته است.

نوشته شده توسط: حمزه شریفی‌دوست

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.