خدا و پیامبران در کتب کوئیلیو !!

سوال : در یکی از کتابهای کوئیلو ( کوه پنجم) مطالب عجیب و غریبی در مورد بعضی از پیامبران خداوند آمده است از جمله در مورد داود و سلیمان . آیا ان چه وی آورده است صحیح است ؟ آیا از نظر اسلامی این حرفها درست است و ایا قران این گفته ها را قبول دارد؟

جواب :
اولا باید دانست که با وجودی که کوئیلو شخصی مسیحی است ولی آن چه وی در کتابش نقل کرده است اولا همه در کتاب مقدس نیامده است وبعلاوه آن مقدار هم که مورد تایید کتاب مقدس است از نظر قران به دست بعضی از علمای یهود و مسیحیت دچار تحریف شده است.یعنی مطالبی است که تحریف گردیده و به دروغ در کتاب مقدس وارد شده است و به طور ناروا به پیامبران الهی نسبت داده شده است.مناسب است بعضی از این مطالب که توسط وی د راین کتاب ذکر شده است مرور شود تاچهره ای که وی از خدا و رسولان الهی به نمایش گذاشته است بیشتر روشن شود.
در نگاه کوئيلو چون طبيعت انسان آميخته با بدي است، «رفتار انسان¬ها باعث مي¬شود که هر لحظه از زندگي ابدي آنان، تبديل به شکنجه شود و اصلاً دوزخ خدا، عشق او به انسان¬هاست.» گويا عشق خداوند به آدمي، براي انسان نه تنها فايده¬اي ندارد بلکه باعث مي¬شود انسان دچار عذاب اخروي شود (پس جهنم رفتن¬ ما نتيجه عشق خدا به ماست نتيجه اين که عشق خدا، منطق ندارد و حکمتي در کارهاي خدا تصور ندارد.)
قبل از هر چیز باید یاداور شويم از نگاه ديني غايت آفرينش انسان، سعادت اخروي است به عبارت ديگر آن چه اصالتاً هدف است بهشت است و عذاب و عقاب، بالتبع ایجاد میشود (تفکيک هدف ذاتي از هدف تبعي). به عبارت دقيق¬تر اصلاً جهنم هدف نيست و بلکه «جهنم همان باطن و حقيقت معصيت و عصيان است.» و بعلاوه انسان مي¬تواند در پرتو اختيار و با قوه «اراده» از عصيان خداوند اجتناب کند.
در نوشته های کوئیلوگاهي خدايي غير عادل به تصوير کشيده مي¬شود «خدايي بي¬رحم که همواره مي¬سازد و ويران مي¬کند.» خداي غير عادل کوئيلو موجود منفعلي است که به دست مخلوقات خود قابل تحريک است، اين خدا فقط براي اين که به شيطان ثابت کند ايوب پيامبر انسان خوبي است، بدون وجود مصلحتي ديگر، به بدترين صورت وي را عذاب مي¬کند تا جائيکه ايوب به کفر گويي مي¬پردازد والبته بعد از «کفر گويي ايوب»، هرچه را که خداوند از ايوب گرفته بود به او بر مي¬گرداند.
شيطان قادر است تدبیر خدا را چنان جهت دهد که باعث اختلال روانی يک پيامبر شود. در این نگاه، زندگي يک پيامبر، بازيچه شرط بندي خدا و شيطان است. خدايي که در پي زنده کردن ظرفيت¬هاي مختلف در وجود انسان است (ظرفيت شکر، ظرفيت علم، ظرفيت صبر ...) کجا و خداي ملعبه دست شيطان کجا؟
کوئيلو در يکي از سفرهاي جادويي¬اش بهشتي متناسب با همين خدا را تصویر می کند و به مخاطب معرفي مي¬کند. به نقل از خودش در آن سفر جادويي مي¬گويد:
«پائولو گفت: دروازه¬هاي بهشت دوباره باز شده، خدا فرشته¬اي را که با شمشير آتشين محافظ دروازه بهشت بود، کنار راند، براي يک مدت هر کسي مي¬تواند وارد بهشت شود». دنیای ماورایی کوئيلو(عالم خدا و فرشته ها)به هم ریخته و نابسامان است و از حکمت و منطق تهی است .گاهي یکی از بزرگترین فرشته های الهی (ميکائيل )به يک زن جادوگر نازل میشود و او مخاطب الهام و اشراق این فرشته الهی قرار میگیرد و حتی به وی دستوراتي مي¬دهد. گاهي حتي فرشته¬ها هم به جنگ هم مي¬روند.
البته خدا در آثار کوئيلو شريعت مشخصي ندارد و به همه چيز راضي مي¬شود چنانکه از زبان يک اسقف آمده: «ابراهيم بيگانگان را پذيرفت و خدا راضي بود، الياس بيگانگان را نپذيرفت و خدا راضي بود. داود به کرده¬هاي خود مي¬باليد و خدا راضي بود. باجگير جلو محراب از کرده¬هاي خود شرم داشت و خدا راضي بود .. از کجا بدانيم چه چيزي قادر متعال را خوشنود مي¬کند؟ کاري را بکن که قلبت فرمان مي¬دهد و خدا راضي مي¬شود. گاهي هم بي¬عدالتي خدا چنان روشن است که حتي پيامبر خدا اين موضوع را بر نمي¬تابد و خواهان دور شدن خداوند از زندگي¬اش مي-شود. از زبان پيامبر: «خدايا من حکمت تو را در نمي¬يابم. من در اعمال تو عدالت نمي¬بينم. من قادر نيستم رنجي را که به من داده¬اي متحمل شوم. از زندگي من دور شو!)
«خدايي که يک سره در زندگي آدميان رنج مي¬کارد تنها براي اين که سراسر زندگي مان را به التماس براي رهايي از بدي بگذارنيم.» کوئيلو فرد مصيبت زده (يکي از شخصيت¬هاي داستان) را چنين توصيف مي¬کند. «... با ديگران همان کاري را مي¬کرد که خدا با او کرده بود، همان گونه که خدا به او نيک بختي داده بود و بعد او را به درون مغاکي افکنده بود او با مردم همين کار را مي¬کرد.
«خدا» در نوشته¬هاي کوئيلو، خدايي است که حتي پيامبرانش هم او را به حکمت و عدالت نمي¬شناسند. هرچند کوئيلو پيامبران را از جايگاه حقيقي¬شان به زير کشيده و تصويري مبهم و آلوده از آنها به نمايش گذاشته اما بايد انصاف داد که کوئيلو توانسته تناسب بین خدا و پيامبر را رعايت کند! و پيامبراني به تصوير بکشد که با خداي خودش نسبتي منطقي و معقول دارد. اگر در نوشته کوئيلو، پيامبر خطاکار و آلوده نشان داده مي¬شود باکي نيست؛ چون خدا هم حکيم نيست! مُرسَل و مُرسِل هر دو خطا کار و اهل لغزشند. سرگذشت خدا و پيامبران درآثار کوئيلو جداً خواندني است! کافي است مروري بر کتاب کوه پنجم داشته باشيد. ايلياي پيامبر هر چند در وجود خداي خود شک ندارد اما در حکمتش ترديد دارد؛ وي از زبان ايلياي نبي مي¬گويد: «خدا تا به حال کارهايي کرده که در حکمتش ترديد کرده¬ام. البته هرگز در وجودش شک نکرده¬ام.»
ايلياي پيامبر با اعتراض به خداي خود مي¬گويد «خدايا! آيا اين بيوه زن بيچاره را هم که با من مهربان بود بدبخت مي¬کني؟ ... وي به صداي بلند فرياد مي¬زند «خدايا چرا مرا انتخاب کردي؟ مگر نمي¬بيني که من قادر به انجام آنچه تو مي¬خواهي نيستم؟» کوئيلو، مشقت¬ها و سختي¬هايي را که امت يک پيامبر براي استقرار مکتب نبوت متحمل مي¬شوند به «بدبختي» تعبير مي¬کند و علاقمند است در جاهاي مختلف اين تعبير را تکرار کند. در توصيف ايليا مي¬نويسيد «حضور ايليا فقط براي ديگران بدبختي آورده بود» و حتي ايليا اين مطلب را به فرشته وحي هم گوشزد مي¬کند: «من تو را چندين بار ديده¬ام و از فرمان تو که فرشته خداوند هستي اطاعت کرده¬ام و اين باعث بدبختي بسياري از افراد شده است» جاي ديگر به ذکر اين داستان مي¬پردازد که «عيسي از خائن مي¬خواهد که او را به سربازاني که در پي¬اش هستند تسليم کند... حال چرا عيسي مردي را به گناه ترغيب مي¬کرد چون خائن هم مثل عيسي يک قرباني بود و بدي بايستي خودش را نشان دهد و نقش خود را ايفاء مي¬کرد... اگر خيانتي نبود صليبي هم نبود.» روشن است که هيچکدام از اين بافته¬ ها، توجيه گر اين نيست که عيسي خودش از خائن، کار خائنانه درخواست کند. در اين منطق چون «بدي بايد تجلي يابد تا ارزش نيکي را درک کنند» پس لازم است که عيسي خائن را به قتل خودش تحريک کند و خودش را داوطلبانه تسليم کند .
«نخستين معجزه عيسي چه بود؟ شفا دادن يک نابينا، درمان کردن يک افليج يا بيرون کردن شيطان از بدن جن زده نبود. بلکه تبديل آب به شراب و هيجان بخشيدن به يک مهماني بود... نخستين قديس او که بود؟ نه يکي از رسولان بود و نه يکي از شاگردان و نه يکي از پيروان وفادارش، بلکه دزدي بود که در کنارش جان سپرد.»
پیامبری دیگر بارها در وظيفه خودش شک مي¬کند «هرچه پيش بيايد من به خودم ترديد دارم،» البته فرشته وحي هم ترديد يک پيامبر را تاييد مي¬کند و فقط از او مي¬خواهد که «اصل وظيفه را فراموش نکند والا هر انساني حق دارد که گاه نسبت به وظيفه خويش دچار ترديد شود.» بالاتر از اينها اصلا پیامبر در پيک الهي هم شک مي¬کند. «لحظه¬اي پيش تو شاهد بودي که من حتي مطمئن نبودم که تو واقعاً فرستاده خداوند هستي» او خدا را هم متهم مي¬کند که در انتخاب رسولش اشتباه کرده است.
اين پيامبر گاهي هم مرتکب دروغ می شود و مدعی می شود که «خدايان» به او دستور داده¬اند و پسرک هم متوجه دروغ گويي پيامبر شده است. گاهي پيامبران حتي فريب ديگران را مي¬خورند و اعمال کفر آميز انجام مي¬دهند به طوري که خدا آنها را نفرين و تأديب مي¬کند پيامبري دیگر عاشق زن دوستش مي¬شود و به خاطر اين عشق نامشروع، دوستش را به قتل مي¬رساند. کوئيلو نقل مي¬کند که «حضرت سليمان به خاطر عشق به زني بيگانه تاج و تخت سلطنت را از کف نهاده بود و حضرت داود يکي از بهترين دوستانش را به سوي مرگ روانه کرده بود چون عاشق همسر او شده بود» و [راه رسيدن به معشوقه¬اش، قتل شوهر آن زن بود]. جاي ديگر مي¬گويد: «از آن زمان جنگ داخلي آغاز شد ايليا پيامبراني را که به خداوند خيانت کرده بودند کشت...»
وی به نقل داستاني مضحک ـ به نقل از کتاب مقدس ـ مي¬پردازد:
«در گذشته¬هاي بسيار دور هنگامي که يعقوبب در خيمه گاه خود بود مردي به هنگام شب به درون خيمه او آمد و تا طلوع فجر با او کشتي گرفت. يعقوب مبارزه را پذيرفت، هر چند مي¬دانست که حريف وي خداوند است. به هنگام طلوغ فجر او هنوز شکست نخورده بود و مبارزه هنگامي پايان يافت که خداوند پذيرفت او را برکت دهد. اين داستان نسل اندر نسل گزارش شده تا هيچ کس آن را فراموش نکند که گاه مبارزه با خداوند ضروري مي¬نمود.» وي در تفسير و رازگشايي از اين داستان جعلي مرتکب عذر بدتر از گناه مي¬شود. در تفسير کوئيلو هرچه سنتي و قديمي است بايد دور ريخته شود و انسان لازم است همه چيز را رها مي¬کند «حتي خدا را»، که بتواند با شجاعت به پيش بتازد: «انسان-هاي با شهامت هرچه کهنه و سرآمده است را به آتش مي¬کشند و به قيمت رنجي عظيم و دروني همه چيز را رها مي-کنند حتي خدا را و به پيش مي¬تازند».
« براساس سنت مي¬بايست اجساد را طي مراسم¬ خاص به خاک بسپارند اما ايليا، با خدا و سنت مبارزه کرد و اقدام به سوزاندن اجساد نموده بود، اما احساس مي¬کرد که گناهي مرتکب نشده است. چون براي مشکلي جديد بايد راهي جديد مي¬يافت»
ايليا برخواست و به دعا مشغول شد: «خداوندا من با تو مبارزه کردم اما شرمگين نيستم. از اين راه فهميدم که من در راه خودم هستم چون آن را مي¬خواهم و نه به اين دليل که پدر و مادر يا سنت¬هاي کشور و يا حتي تو آن را به من تحميل کرده¬اي ... با اين همه براي اين که تو رسالت پر ارزش¬ات را به من بسپاري بايد مبارزه¬اي را که عليه تو آغاز کرده¬ام به پايان برم تا زماني که مرا برکت دهي»
از همه خواندني¬تر جايي است که پيامبري ليست گناهان خدا را فهرست مي¬کند و به خدا ثابت مي¬کند که گناهان پيامبر در مقابل گناهان خدا ناچیز است. ايلياي پيامبر خطاب به خداوند: «خدايا امروز روز آمرزش است و گناهان من نسبت به تو بي-شمارند.... با اين همه، خداي من! گناهان تو نسبت به من نيز بي¬شمار است تو قبل از آن که لازم شود، با بردن تنها کسي که وي را دوست داشتم موجب رنج من شدي، تو شهري که مرا پذيرا شده بود ويران کردي. سنگدلي¬ تو موجب شد که عشقي را که به تو داشتم فراموش کنم. در تمام اين مدت با تو مبارزه کردم و تو شرافت مبارزه مرا به رسميت نمي¬شناسي. خدايا! اگر فهرست گناهان من و گناهان تو را با هم بسنجيم به من مديون خواهي بود. اما چون امروز روز آمرزش است تو مراخواهي بخشيد، من نيز تو را خواهم بخشيد تا بتوانيم باز با هم راه برويم.»
گفتني است که بعد از اين دعاي طلبکارانه ،فرشته¬اي بر ايليا ظاهر مي¬شود و کار ايليا را تاييد و از او تشکر مي¬کند.
حقیقت ان است آن چه کوئیلو در بالا در مورد خداوند و پیامبران الهی آورده است دسته ای از مطالب بی اساس است که به هیچ گونه نمیتوان تاییدی برای ان از قران پیداکرد .قران چنان مقام پیامبران الهی را بزرگ معرفی می کند که اگر پیامبری مرتکب ترک اولی ( در میان کار خوب و خوبتر ، خوب را انتخاب کند نه خوبتر را ) شود مواخذه می شود و باید در در گاه خداوند جریمه شود . یعنی نه فقط پیامبران مرتکب گناه و عصیان نمی شوند بلکه اجازه ندارند که کار غیر راجح انجام دهند.
همین طور خدایی که وی معرفی می کند با خدایی که د رقران به عنوان حکیم مطلق و قادر مطلق و عالم علی الاطلاق آمده است بسیار متفاوت است.خدایی که وی معرفی میکند خداوند عاجز است نه قادر مطلق.خدای ظالم و ظلم پرور است نه خدای عادل و عدل گستر.
بنابر این آن چه در آثار کوئیلو به خدا و پیامبران الهی نسبت داده شده است کوچکترین گردی بر ذات کبریایی خداوند و دامان قدس پیامبران الهی نمی نشاند.
منابع به ترتیب نقل قولهادر متن:

(شيطان، ص 89 و 144)
(کوئیلو /شيطان و دوشیزه پریم ص 149)
(ص 154 شيطان و دوشيزه پريم)
(والکري¬ها، ترجمه آرش حجازي، ص126)
(کوئیلو / والکري¬ها ـ ترجمه آرش حجازي، ص 131)
(همان، ص138)
(کوئیلو / شيطان و دوشیزه پریمص177)
(کوه پنجم ص 186)
(ص 63 شيطان)
(ص211 شيطان)
(کوه پنجم ص 40)
(همان ص 56)
(همان ص 59،76،186)
(همان ص 61)
(ص 180 دوشيزه پريم)
(دومين مکتوب ص 99)
(کوه پنجم، ص 61)
(همان ص 61)
(ص 150)
(همان ص 62، 78، 86)
(همان ص 178)
(همان ص 77)
(همان ص 97)
(همان ص 223)
(همان ص 224)
(همان، ص226)
(همان ص 227)
(کوه پنجم ص 239)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.