تفاوت عرفان اصيل و کاذب

تفاوت عرفان اصيل و کاذب در چيست؟

ابتدا بايد ديد عرفان را چگونه معنا و تفسير كنيم و تعريف عرفان چيست كه تفسير صحيح عرفان در ضمن توضيحات زير خواهد امد.
در مقدمه با تاسف بايد گفت در بازار گرم مدعيان عرفان، گاهي سکس به عنوان متاع عرضه مي‌شود، گاهي مواد خيال زا و و تخديري، گاهي جادو و افسانه، گاهي خشونت ها و حرکات هيجان آور، گاه سرگرمي هاي ادبي و لفاظي هاي به ظاهر معنوي.
در مورد عرفانهاي نوظهور – كه هر روز در حال تكثيرند و عرفانهاي غربي هم از همين قسم محسوب مي شوند- نبايد غافل بود كه اصولاً اين ادعاها-که همگي پسوند مقدس عرفان را باخود يدک مي کشند- ربطي به عرفان ندارد بلكه در خوشبينانه ترين صورت تنها مي توان آنها را يك فرايند پزشکي ـ تجربي براي درمان امراض جسمي بيماران و يا در جهت تسلط آرامش روان و تمدد اعصاب ديگران و يا يک نظريه روانشناسي يا حد اكثر آنرا يك روش تسلط بر باطن طبيعت تلقي نمود .
و بعلاوه تجربه ثابت كرده است كه آخرين هنر مكاتب عرفاني و معنويت هاي مجازي، تنها يك نوع معنويت گرايي زميني (نه آسماني) است؛ يعني به سمت نوعي از تجربه هاي شبه معنوي مثل هيپنوتيزم و يوگا و مديتيشن سوق پيدا میکند.
براي فهم و شناخت عرفانهاي غير اسلامي خوب است با دقت فراوان ،وجوه تمايز عرفان اسلامي با اين مکاتب ديده شود تا در تشخيص مصداق دچار سر درگمي نشويم.
1-درعرفان اسلامي نه فقط توجه به فطرت زنده مي شود که فطرت با تمام ابعاد آن مورد عنايت سالک قرار مي گيرد.
مرحوم آيت ا... شاه آبادي (استاد عرفان امام) آورده اند:
«از آنجا که فطرت خدايي به واسطه امور مذکور، از بين نمي رود، بلکه محتجب مي شود. بنابراين براي رفع اين احتجاب، نياز است به رياضت طبيعت و اعمال فکر در کتاب فطرت ....» (رشحات البحار کتاب انسان و فطرت ص 6)
ايشان براي فطرت ابعادي را متذکر مي شود از قبيل فطرت خوف، فطرت عشق، فطرت حقيقت جويي، فطرت حريت ... .
درعرفان هاي کاذب يا فطرت اصلاً ديده نمي شود و يا فقط يک رشته از مجموعه گرايش هاي فطري مورد توجه قرار مي گيرد. بماند که همان يک رشته هم به ساماني نمي رسد. مثلاً فطرت پرستش، با هر نوع خضوع و خشوع و احساس نياز آرام مي گيرد و در حقيقت سرگرم مي‌شود. اگر اين فطرت الهي در مسير خودش هدايت شود و با تنبه و تامل همراه شود ،عارف به ذاتي راهنمايي مي گردد که شايسته انقياد است و غير از پرستش و تعظيم، شايسته مقام او نيست» و يا سرشت خوف (فطرت خوف) انسان را متوجه حقيقتي مي کند که قادر به هر گونه تصرفي در عالم هستي است و همين حقيقت است که مي تواند بر ضرر و زيان سالک، عملي را سامان دهد.اما چه مي شود که مدعيان در اين غوغاي معنويت، فطرت انساني را در مسلک عرفاني خود ناديده مي گيرند؟
2-در عرفان هاي غير اسلامي، بنياد اخلاق و کار اخلاقي نه فقط سست ،که گاهي ضد اخلاق آنچنان ترويج مي شود که ديگر خصلت هاي نيکويي اخلاقي سرکوب مي شود. گاهي به نام اخلاق، خواري و ذلت و ظالم پروري به عنوان نتيجه و محصول خود را به سالک تحميل مي کند ،چنانکه لي هنگجي (در مرام مشهور به فالون دافا) به پيروان خود توصيه مي کند:
«اگر کسي به تو ناسزا گفت و ياتو را لگدکوب کرد. جواب او لبخند است به او بگو: ادامه بده! تو داري در اين مدت به من تقوا مي دهي و من تکه اي از آن را به تو بر نخواهم گرداند»(هنگجي لي،شو ان فالون ص 397)
راستي درا ين مکتب، کرامت انساني و روح خدايي چه جايگاهي دارد؟
و چه ميشود که حياء و عفت جاي خود را به سکس و بي بندباري مي دهد؟چنانکه اشو به پيروان خود توصيه مي کند: از همان لحظه اي که احساس کرديد از چيزي خوشتان نمي ايد و ان چيز جاذبه اش را از دست داده است از ان دست برداريد-ولو همان زني باشد که قبلا او را دوست داشته اي-. فقط بگو : متاسفم. (تفسير اواهاي شاهانه ساراها، ج4-ص 107 –اشو)
نکته اين است که در اسلام ،عرفان در يک نظام اعتقادي جامع جا گرفته است،يعني نظامي با محوريت توحيد و يکتا پرستي. دراين نظام جامع همچنانکه رشد معنوي پيش بيني شده است ، مبارزه با ظلم هم ديده شده است و حتي براندازي ظلم از طرق سلوک محسوب ميشود.
چطور مي شود که در شبه عرفانها، توحيد محوري، جاي خود را به مريد پروري داده است؟
2-يكي از مشخصات عرفان اسلامي ؛پيوند معنويت با ديگر مسوليت هاست.همنوايي با ديگر ابعاد وجودي و تاكيد بر رشد همه جانبه؛ ويژگي منحصر به فرد عرفان در اسلام است. به عبارتي اين عرفان، عرفاني است تعهد اور.
امام خميني اين ضابطه را در نامه اي به فرزندش (حاج احمد اقا) اين گونه تبيين مي كند:
پسرم ! نه گوشه گيري صوفيانه دليل پيوستن به حق است ، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت ، شاهد گسستن از حق . ميزان در اعمال انگيزه هاي آن هاست. .
چه بسا عابد و زاهدي كه گرفتار دام ابليس است و آن دام گستر، با آنچه مناسب او است ، چون خود بيني و خود خواهي و غرور و عجب و بزرگ بيني و تحقير خلق الله و شرك خفي و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مي كشاند و چه بسا متصدي امور حكومت كه با انگيزه الهي به معدن قرب حق نائل مي شود... پس ميزان عرفان و حرمان ، انگيزه است .
هر قدر انگيزه ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حجب ، حتي حجب نور وارسته تر، به مبداء نور وابسته ترند، تا آنجا كه سخن از وابستگي نيز كفر است. .
پسرم ! از زير بار مسؤ وليت انساني كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالي مكن ، كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان ، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست اندركاران نيست ، و دست و پا براي بدست آوردن مقام ، هر چه باشد، چه مقام معنوي و چه مادي مزن ، به عذر آن كه مي خواهم به معارف الهي نزديك شوم ، يا خدمت به عبادالله نمايم ، كه توجه به آن از شيطان است ، چه رسد كه كوشش براي ان.(نامه هاي عرفاني امام....)
3-عرفان اسلامي شريعت محور است . به عبارتي راه رسيدن به خداوند از طريق همين احكام شرعي و فروعات فقهي ميگذرد.
شهيد مطهري در اين مورد مي فرمايند: عرفاي اسلامي هرگز مدعي نيستند كه سخني ماوراء اسلام دارند، و از چنين نسبتي سخت تبري مي‏جويند. برعكس، آنها مدعي هستند كه حقايق اسلامي را بهتر از ديگران كشف كرده‏اند و مسلمان واقعي آنها مي‏باشند. عرفا چه در بخش عملي و چه در بخش نظري همواره به كتاب و سنت و سيره نبوي و ائمه و اكابر صحابه استناد مي‏كنند.
(أشنايي با علوم اسلامي ،كلام -عرفان -حكمت عملي)
ابن عربي -كه در عرفان اسلامي جايگاه رفيعي دارد- دراين باره ميگويد: بدان كه من در مكر الاهي و چگونگي در امان ماندن از اين مكر دقت كردم، چاره اي به نظرم نرسيد جز آنكه بايد دست به دامن شريعت زد؛ بنابراين اگر خداوند كسي را بخواهد به سوي خير و سعادت هدايت كند و از گرفتاريهاي مكر در امان بدارد، كاري ميكند كه او هيچگاه ميزان شريعت را از دست نگذارد... هيچ بنده اي نبايد از اين ميزان غفلت كند... هركه بخواهد از مكر حق ايمن بماند، بايد ميزان شريعت را از دست ندهد؛ ميزاني كه آن را از پيامبر به ارث برده و فرا گرفته است. پس هر چه از طرف خدا دريافت كند آن يافته ها را در اين ميزان بگذارد؛ اگر با ميزان شرع پذيرفته شد آن را داشته باشد و گرنه تركش كند.
ابن عربي سفارش ميكند كه حتي بايد دريافت هاي غيبي و الهامات معنوي را نيز با ميزان شريعت سنجيد. او ميگويد: اهل اللّه در اين مورد اختلاف ندارند. بسياري از بزرگان حوزه كشف و شهود گرفتار آشفتگي شده، از نظر تشخيص حالات خود دچار پيچيدگيهاي مكر ميگردند و لذا بايد ميزان شريعت را از دست نگذارند.
ابن عربي حتي پا را فراتر گذاشته مي گويد:”. حقيقت عين شريعت است وي تصريح مي كند: هر كه از شريعت فاصله بگيرد، اگر تا آسمان هم بالا رفته باشد به چيزي از حقيقت دست نخواهد يافت!... حقيقت عين شريعت است. شريعت مانند جسم و روح است كه جسمش احكام است و روحش حقيقت”.(مجله معرفت، شماره 35)
علامه طباطبايي دراين باره فرموده اند:
اينكه از بعضي شنيده شده است كه ميگويند سالك پس از وصول به مقامات عاليه و وصول به فيوضات ربانيه، تكليف از او ساقط ميگردد، سخني است كذب و افترايي است بس عظيم؛ زيرا رسول اكرم (ص) با اين كه اشرف موجودات و اكمل خلايق بودند، با اين حال تا آخرين درجات حيات تابع و ملازم احكام الهيه بودند. بنابراين سقوط تكليف به اين معني دروغ و بهتان است.
(مجله معرفت-شماره 4- جايگاه شريعت در قلمرو عرفان)
لازم به ذكر است اگر قرار باشد راه رسيدن به خداوند جداي از احكام باشد در ان صورت فلسفه احكام و حكمت اوامر شارع بي جواب خواهد بود.
ايت الله بهجت در فرمايشي عميق اين مهم را اينگونه ياداور شدند: مگر ميشود راهي براي رسيدن به خداوند باشد و انرا خداوند از طريق پيامبرانش به مردم نرسانده باشد؟
4-در عرفان اسلامي كشف وشهود نه فقط غايت و هدف نيست كه كاملا در حاشيه است. در نظام عرفاني اسلام ، هدف عبوديت و بندگي است و كنار رفتن پرده، تفضلي است از ناحيه معبود و به اصطلاح نقل و نبات راه است.به عبارتي بصيرت معنوي ، اتفاقي است كه به اقتضاي اصل عبوديت از طرف معشوق اعطاء ميشود، البته بنا به مصلحت و به اقتضاي حكمت.
در تكميل اين بحث ؛گزيده اي از فرمايشات استاد مصباح يزدي در زمينه انواع تصرفات اورده ميشود:
دو لفظ كشف وكرامت مترادف نيستند بلكه كشف مقوله‏اي غيراز مقوله كرامت است. مكاشفه عبارت است ازاين كه: انساني در حال هوشياري و بيداري، يا در حالت‏بين خواب و بيداري، كه از آن، به «خلسه‏» تعبير مي‏شود، چيزهايي را ببيند يا درك كند كه ديگران درك نمي‏كنند.گاهي گفته مي‏شود: فلان شخص، در عالم مكاشفه، فلان مطلب را ديده است; منظور، همين حالت كشف است.
حالتي براي انسان پيش مي‏آيد،گاهي شبيه خواب است. ولي خواب نيست; ممكن است‏حتي چشم انسان هم باز باشد و چيزهايي را ببيند، شبيه اين كه شخص خواب مي‏بيند. مثلا شخصي را در حالي يا در كاري مي‏بيند، حادثه يا اتفاقي را مي‏بيند، صدايي را مي‏شنود. اين حال را، حال مكاشفه مي‏گويند.
اما منظور از كرامت اين است كه از شخص، كارهاي خارق‏العاده‏اي سربزند، داراي قدرتي روحي باشد كه بتواند تصرفاتي در عالم طبيعت‏يا در اشخاص، انجام دهد; مثلا، مريضي را شفا بخشد، ياطي‏الارض كند،يا بدون اسباب ظاهري، چيزي را از مكاني به مكان ديگر منتقل كند. به هرحال، كارهاي خارق‏العاده‏اي انجام دهد كه اگر مستند به‏اذن الهي و نشانه ارتباط باخدا باشد، كرامت ناميده مي‏شود.
مرتبه والاي آن، كه به وسيله اولياء و انبياء و ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين براي اثبات نبوت و امامتشان انجام مي‏گيرد، معجزه نام دارد. اما ممكن است‏ بندگان صالح خدا هم كارهاي خارق العاده‏اي انجام دهند، بدون اين كه براي اثبات ادعايي باشد; صحيح است.
ولي آيا واقعا كشف و كرامت در مورد او واقعيت دارد؟ واگر واقعيت دارد، دليل بر اين است كه او از اولياء خداوند است و خداي متعال نظر خاصي نسبت‏به او دارد؟ و اگر كسي واقعا كرامت الهي داشت، اين دليل مي‏شود كه همه مطالبي كه او ادعا مي‏كند، درست است؟
اين مطلب كه بعضي از افراد، در حالاتي، چيزهايي را ببينيد يا بشنوند كه ديگران از ديدن يا شنيدن آنها عاجزند، امري واقعي است. چنين حالاتي براي بسياري از انسانها پيش مي‏آيد و درك فوق‏العاده‏اي برايشان حاصل مي‏شود. اما اين ادراكات، داراي انواعي هستند، دسته‏اي از آنها شناخته شده‏اند و در روان‏شناسي، به‏نام «تله‏پاتي‏» ناميده مي‏شوند.
هيچ يك از اينها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است. حتي ممكن است چنين روابطي ميان اشخاصي كه منكر خدا هستند پيدا شود. اين، حالتي خارق‏العاده است; يعني ديگران نمي‏توانند و در اختيارشان نيست، ولي واقعيت است. حال چه اسراري در كار است و اين كار، چه فرمولي دارد، هنوز علم، آن را كشف نكرده‏است و به هيچ وسيله.
پيداست، چنين رابطه و دركي، هرگز نشانه اين كه شخصي، مقام و منزلتي نزد خداي متعال دارد، نيست. چنان كه بعضي از افراد، به وسيله چشم ظاهري، چيزهايي را مي‏بينند كه ديگران نمي‏توانند ببينند و يا به وسيله گوش ظاهري، صداهايي را مي‏شنوند كه ديگران نمي‏توانند بشنوند. اينها، تاحدودي، از نظر فيزيولوژيكي نيز قابل توجيه‏اند; يعني، يك ويژگي در اندام چشم يا اندام گوش و مغز و اعصابشان هست كه در سايرين نيست; مثلا صداهايي كه معمولا بايد فركانس معيني داشته باشد تا ما بشنويم، آنها با فركانس كمتري مي‏شنوند. يامثلا، ما نورهايي را كه تواتر خاصي دارند مي‏بينيم اما آنها مي‏توانند انوار ماوراءبنفش را هم ببينند. اين يك خاصيت فيزيولوژيكي است كه در بدنشان وجود دارد.
بعضي از دانستنيهاي غير متعارف، باابزارها و مقدماتي حاصل مي‏شوند;يعني‏اشخاصي زحمت‏ها و رياضت‏هايي مي‏كشند و تمرين‏هايي را انجام مي‏دهند تا چنين قدرتي را به دست مي‏آورند.اين هم امري مشترك بين حق و باطل است.
در صورتي كه كارهاي عاقلانه‏تري وجود دارد و آدم مي‏تواند با زحمت كمتري به كمالات بالاتري نايل شود، تحمل اين رياضت‏ها براي اين كه صرفا اطلاعاتي پيدا كند، چه فايده‏اي دارد؟ مگر مااز همان اطلاعاتي كه از راه چشم و گوش به دست مي‏آوريم چقدراستفاده مي‏كنيم؟ خوب، ما مي‏بينيم كه مردم در حال رفت وآمد هستند، حالا كسي ببيند كه ديروز مردم داشتند مي‏رفتند و مي‏آمدند، اين چه امتيازي است؟
البته، اين نوعي كمال ‏است،يعني‏امري وجودي‏است كه آنها دارند و ديگران ندارند. آري چنين چيزي امكان دارد و وجود هم دارد. راهش نيز باز است،قابل ‏تعليم و تعلم است، استاد دارد. ازاو دستور مي‏گيرند وعمل مي‏كنند وچنين حالاتي برايشان پيدا مي‏شود.
در اين زمينه‏ها، مدعيان كاذب، خيلي بيشتر از آنهايي هستند كه واقعا زحمتي كشيده‏اند و چيزي به دست آورده‏اند. حال، از ادعاي دروغش كه بگذريم، احضار روح و ارتباط باجن في‏الجمله ممكن است.
كسب اطلاعات براي جن بسيار آسانتر از انسان است زيرا جن، سريع از مكاني به مكان ديگر منتقل مي‏شود و اطلاعات را كسب مي‏كند ، اما اين بدان معنا نيست كه شخصي از اولياء خداست‏بلكه گاه، كارهايي كه براي احضار ارواح و تسخير جن و يا ساير رياضت‏ها، انجام مي‏دهند خلاف شرع است; حتي لازمه ارتباط بابعضي از اجنه (اگر از كفار باشند)، توهين كردن شخص احضار كننده به دين حق است. يعني او بايد كارهاي توهين‏آميزي نسبت‏به مقدسات انجام دهد تا بتواند با آن جن ارتباط برقرار كند. افراد موثق نقل كرده‏اند، كه آنهابراي اين كه رابطه‏شان را با يك جن كافر، حفظ كنند «العياذبالله‏» نمازشان را ترك مي‏كردند، و كارهاي توهين‏آميزي نسبت‏ به مقدسات، از جمله قرآن، انجام مي‏دادند تا به اين وسيله، توجه آن جن را جلب كرده و اطلاعاتي كسب كنند.
اينها يك قسم از اطلاعات غير عادي است، و دليل منزلت‏ شخص نزد خدا نيست. اعمالي خارق‏العاده است، اما از مقوله مكاشفه نيستند. تله‏پاتي، احضار روح، ارتباط با جن و رياضت‏هاي مرتاضان، هيچ كدام از مقوله مكاشفه نيست. اما مكاشفه حالتي روحي است، بين خواب و بيداري (خلسه) كه براي شخص پيش مي‏آيد، و در چنين حالتي چيزهايي را مشاهده مي‏كند. اما اين حالت چگونه پيدا مي‏شود؟اين حالت، نوعي لطافت روحي لازم دارد، روح بايد نوعي وارستگي داشته باشد تا اين حالت ‏براي شخص پيدا شود.
مكاشفات بر دو گونه‏اند: مكاشفات رباني يا رحماني، و مكاشفات شيطاني. گاهي چيزهايي را كه آدمي در حالتي خلسه گونه مي‏بيند يا مي‏شنود و درك مي‏كند، القائاتي از سوي شيطان است. آدم صدايي مي‏شنود كه ديگران نمي‏شنوند. گاهي هم اين صدا، يك خبري است و واقعيت هم پيدا مي‏كند اما اينها مقدمه‏اي براي فريفتن شخص است،تا وادارش كند كه به آن راهي كه مي‏خواهد برود.
قرآن كريم از زبان ابليس، مي‏فرمايد: «فبعزتك لاغوينهم اجمعين الا عبادك المخلصين‏»(سوره ص:82) به عزت خدا قسم خورده است كه تا مي‏تواند بني‏آدم را فريب دهد و فقط طمعي در فريب دسته‏اي از بندگان خدا كه از مخلصين و معصومين هستند ندارد; اين يك نوع مكاشفه است. گاهي نيز در حالت‏خلسه و حالتي بين خواب و بيداري يادر حالتي كه انسان مشغول ذكر است، چنين چيزهايي رامي‏بيند.گاهي نوري، انواري رنگارنگ و گاهي شخصي را مي‏بيند ياصدايي رامي‏شنود. اينها همه واقعيت دارد، اما اهل فن مي‏گويند: اين مكاشفات، گرچه در حال ذكر، دعا، سجده و يا در حال نماز باشند به دو دسته تقسيم مي‏شوند:
1- مكاشفات شيطاني
2- مكاشفات رحماني(رباني)
عامل مكاشفه گاه شيطان است و گاه ملك. تشخيص اين كه كدام يك شيطاني وكداميك رحماني است، كار هر كسي نيست
. محققين از عرفا گفته‏اند كه براي تشخيص مكاشفه صحيح از ناصحيح، بايد مضمون مكاشفه را بر كتاب و سنت عرضه كرد; اگر موافق قرآن و حديث‏باشد، صحيح است و اگر مخالف كتاب و سنت‏باشد، شيطاني وناصحيح است. پس ملاك‏براي شناختن مكاشفه صحيح از ناصحيح، قرآن و سنت است، اين را نيز محققين از عرفا گفته‏اند كه صرف حصول مكاشفه براي كسي، دليل براين نيست كه او از اوليا خداوند است. حال اگر شخصي اهل رياضتهاي باطل نيست، اعتقاداتش صحيح است و دين و مذهب درستي دارد، عباداتش، نماز و روزه‏اش، صحيح است، در حال عبادت، نماز شب، سجده و يا در حال ذكر، مكاشفه‏اي رحماني برايش واقع شد كه مضمونش صحيح و مطابق كتاب و سنت است، آيا اين شخص به مقام قطبي و مرشدي رسيده است؟ آيا حرفهايش در مورد ساير مطالب حجت است؟ آيا صلاحيت تربيت ديگران را دارد؟
به هيچ وجه چنين نيست، گاهي براي بعضي از كودكان، قبل از رسيدن به سن تكليف، مكاشفاتي پيش مي‏آيد، گاهي افراد عامي، بي‏ريا و صاف و ساده، از بازاريها، كشاورزان، در نمازشان انواري را مشاهده مي‏كنند، (نمونه‏هايش را سراغ داريم). وقوع مكاشفه در اين افراد، صرفا دليل براين است كه در آن حالت، لطافتي روحي وجود داشته است. نه اين كه، اين شخص، تبديل به يك قطب يا مرشد يا مربي كامل شده، و سخن او در همه مسائل حجت ‏باشد. حتي اگر ثابت ‏شود كه مكاشفه‏اش رحماني و رباني بوده‏است.
اينها مسائلي واقعي است، و نشانه آن است كه خداي متعال به روح انسان آن چنان قدرتي داده كه اگر تقويت‏شود، برقواي طبيعت غالب مي‏شود اين عظمت روحي انسان است.
نقل مي‏كنند كه در زمان امام صادق عليه‏السلام شخصي ادعا مي‏كرد كه هركس چيزي را در دست‏ خود پنهان كند من مي‏گويم كه آن چيست! مردم هم جمع شدند، براي تفريح و سرگرمي و هركس چيزي را در دستش پنهان مي‏كرد و مي‏گفت كه اين چيست؟ او نيز جواب درست مي‏داد. حضرت، وارد مسجد شدند و ديدند كه مسجد شلوغ است. فرمودند: چه خبر است؟ جريان را براي ايشان شرح دادند. حضرت جلو رفتند و دستشان را مشت كردند و فرمودند كه در دستم چيست؟ آن شخص فكري كرد و حالت تحير و تعجب به او دست داد. حضرت فرمودند: چرا جواب نمي‏دهيد، مگر نمي‏دانيد چيست؟ گفت مي‏دانم چيست. ولي تعجب مي‏كنم كه شما آن را از كجا به دست آورده‏ايد. حضرت فرمودند: آن چيست؟ گفت: در تمام روي زمين هرچيزي سرجاي خودش هست، ولي دريك جزيره‏اي، مرغي دوتا تخم گذاشته بود، يكي از آنها نيست، تنها چيزي كه روي زمين تغيير كرد، همين است و اين بايد همان تخم باشد. حضرت دستشان را باز كردند و تخم آن پرنده را نشان دادند.
بعد حضرت فرمودند: تو چگونه اين علم را پيدا كرده‏اي؟ گفت ‏با مخالفت ‏با هواي نفس، هرچه دلم مي‏خواست، خلافش را انجام مي‏دادم. حضرت فرمودند: دلت مي‏خواهد مسلمان شوي؟ گفت نه. حضرت فرمودند: شما گفتيد كه هرچه دلم نمي‏خواهد انجام مي‏دهم، طبق قول خودت بايد مسلمان شوي! او محكوم شد و گفت: خوب، قول داده‏ام و انجام مي‏دهم. البته از اين‏كه ديد حضرت توانستند تخم مرغي را از جزيره‏اي دور در اقيانوس، بياورند و در دست ‏بگيرند، فهميدكه‏ايشان شخصي عادي نيستند. اين زمينه‏اي براي پذيرش دين اسلام بود. هنگامي كه مسلمان شد، اشخاصي مي‏آمدند و مي‏گفتند در مشت ما چيست؟ ولي او نمي‏توانست جواب بدهد. از حضرت پرسيد: آقا چه شد كه تا حالا كه دينم باطل بود و راهم غلط بود، چنين قدرتي را داشتم، اما حالا كه مسلمان شده‏ام و دين حق را پذيرفته‏ام، پرده‏اي جلوي چشمم افتاده است و ديگر واقعيت را نمي‏بينم. اين چه ديني است؟ حضرت فرمودند: تاكنون زحمتي كشيده ‏بودي وخداوند مزدت را در همين عالم به تو مي‏داد، از حالا به بعد هم اگر زحمتي را متحمل شوي خداوند متعال اينها را براي آخرتت ذخيره مي‏كند كه درعالم ابدي سعادتمند باشي. بنابراين، قدرت بر تصرف در طبيعت و انجام كارهاي خارق‏العاده، دليل مقام و منزلتي نزد خدا نيست. همان طوري كه دليل برعدمش هم نيست.
گاهي ممكن است كه اين، يك موهبت الهي باشد. اگر بخواهيم تشخيص دهيم كه موهبت‏ الهي هست، يا نه، ممكن نيست مگرآن كه آن شخص را بشناسيم و ببينيم كه اعتقاداتش درست ‏بوده است. رفتارش چگونه بوده است، آيا طبق دستور خدا و پيغمبر صلوات‏الله عليه رفتار كرده است كه خدا اين موهبت رابه او عطا كند يا اهل رياضتهاي باطل بوده است؟
همچنين ممكن است تصرفات خارق‏العاده‏اي باشد كه خداوند به عنوان كرامت الهي، به بنده‏اي از بندگان شايسته خود، طبق مصالحي كه مي‏داند عطا فرمايد و ممكن است در اثر رياضت‏هايي باشد كه شخصي كشيده است و خدا مزدش را در همين عالم به او داده است( فصلنامه كتاب نقد، شماره 35)
پايان اين نوشته را با داستان معنوي ختم مي كنيم .
حجة الاسلام مهدوى طاهرى نقل كردند:
حضرت امام خمينى قدس سره پس از آخرين عمل جراحى خويش ، در نهايت ضعف بدنى قرار داشت . برخى چاره را يارى خواستن از عارف ذاكر مرحوم معلم دامغانى - كه سخت مورد توجه حضرت امام خمينى قدس سره بوده است - دانسته ، پس از تلفنى از وى تقاضاى حضورش را در كنار بستر امام نموده ، تا اگر مى تواند كارى انجام دهد.
او بدون معطلى پذيرفته و از ديار خويش به تهران آمد. لحظاتى پس از وارد شدن به اتاق مخصوص امام قدس سره ، گوشه اى مى ايستد و بر امام خيره مى شود، و آنگاه با حضرت امام ارتباط فكرى و روحى برقرار مى كند. ناگاه امام قدس سره چشمانشان را باز و مستقيما به آن عارف ذاكر مى نگرد. آنگاه بدون كوچكترين اشاره و يا كلامى ، اين ارتباط خيره كننده دقايقى ادامه مى يابد، سپس آن عالم ذاكر از اتاق خارج مى شود.
پس از خروج از اتاق ، از او مى پرسند: چه شد؟
وى مى فرمايد: او ديگر نمى خواهد در اين دنيا بماند، ما قدرت بازگرداندن او را نداريم . فقط يك نماز مخصوصى است كه شايد بتواند كمكى بكند.(معرفت شماره 35)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.