ایده ای بی اساس به نام افسانه شخصی!!

سوال: میدانیم که مهمترین پیامی که کوئیلو در کتابهایش ارائه داده است «افسانه شخصی» است.آیا شما اساتید ارجمند و محققین نهاد رهبری این اندیشه را قبول دارید؟به نظر شما از نظر اسلامی این گفته کوئیلو قابل تایید است؟

جواب:
حتما توجه فرموده اید که کوئیلو چند واژه مرتبط را مطرح کرده است.این اصطلاحات را باید با هم معنا کرد. تا بهتر بتوان مقصود وی را یافت و در نتیجه بهتر بتوان گفته های وی را بررسی و نقد کرد.
اصطلاح «مکتوب» از واژه¬هاي مورد علاقه کوئيلوست. اين واژه در انديشه¬هاي وي يک مفهوم کليدي و محوري محسوب مي¬شود.
کوئيلو در توضيح اين واژه مي¬گويد: «به نظر من خداوند براي ما سرنوشتي در نظر گرفته است، افسانه شخصي ما را. چيزي که ما را به خوشبختي مي¬رساند در اين صورت با وجود تمامی مشکلات، زندگي ما معنا دار خواهد بود. ... از لحظه¬اي که افسانه شخصي مان را انتخاب مي¬کنيم بايد به خاطرش بجنگيم. اين چيزي است که براي ما «نوشته شده». ولي مي¬توانيم آن را فراموش کنيم و راهي را انتخاب کنيم که براي ما مکتوب نيست.بدين ترتيب «مکتوب» سرنوشت ماست؛ آن چه براي ما رقم خورده است .سرنوشت محتوم و حکمي غير قابل تغيير و از پيش تعيين شده».
در جملات بالا آنچه در ابتدا مورد تاکيدکوئيلوست برنامه¬اي است که خداوند براي انسان¬ها در نظر گرفته است. اين کلام تا آنجا که به هدفمندي انسان مربوط مي¬شود کاملاً منطقي و در خور تحسين است. چرا که خداوند انسان را بيهوده نيافريده و او را براي هدفي و غايتي به جنگ مشکلات فرستاده و انسان در فرصت کوتاه عمر خود ماموريت دارد به اين هدف که همان «پرورش استعدادها» و «تحصيل کمال» است دست يابد. آنچه از کوئيلو پذيرفتني نيست پيوند زدن اين «برنامه» با «افسانه شخصي» است. آنچه در نوشته¬هاي کوئيلو به هيچ گونه مورد موشکافي قرار نگرفته است اين است که با کدام منطق کوئيلو ادعا مي¬کند آنچه براي ما «نوشته شده» همان «افسانه شخصي» است؟ کدامين پشتوانه وی را بر اثبات «غايت بودن افسانه شخصي» مدد مي¬رساند؟ خداجويان همگي در پذيرش اصل «غايت مندي انسان» با کوئيلو هم داستانند اما براستي کدام عقل محاسبه¬گر در اين ايده با کوئيلو هم نوايي مي¬کند؟ ممکن است کوئيلو به عنوان يک ايده پرداز براي پرورش داستان و جذابيت بخشي به رمان در اين ابتکار مورد تحسين قرار گيرد اما نبايد غافل شد که فطرت کمال طلب انسان و عقل فرجام نگر او، فرضيه «افسانه شخصي» را به عنوان «معيار عمل» بر نمي¬تابد و در جستجوي دستگيره¬اي محکم که بتواند او را به اطمينان برساند آرام نمي¬گيرد.
حقيقت آن است که مفهوم «افسانه شخصي» چنان بي¬در و پيکر و مبهم در آثار کوئيلو رها شده است که گويا¬تر از واژه «افسانه» کلمه¬اي در خور اين مفهوم وجود ندارد. سوالات زيادي پيرامون اين مفهوم وجود دارد که پرداختن به آنها به جد بر ابهام اين مفهوم خواهد افزود. کوئيلو اين مفهوم را با بيان چند مصداق و داستان سرايي پيرامون همان چند مصداقِ محدود، برگزار نموده است و از ارائه برهان و منطق و پشتوانه براي اين مفهوم به زيرکي گريخته است. به تعداد خوانندگان اثار کوئيلو مي¬توان، تصورات و برداشت¬هايي از افسانه شخصي داشت.
وی براي اين مفهوم نه معياري و ملاکي عرضه نموده است و نه تفسيري روشن و تبييني همه فهم بر آن ارائه کرده است؛ نتيجه اين که تصويري واحد از اين «ايده مبهم» شکل نمي¬گيرد و هر کس تصور مي¬کند ديگران در مورد اين مفهوم همچون او مي¬انديشند. از ابهامات متعدد اين مفهوم به چند سوال بسنده مي¬کنيم.
الف) افسانه شخصي از چه منبعی نشات مي¬گيرد و چگونه خود را به ذهن و قلب انسان پيوند مي¬دهد؟ کدامين کانون آن را به صفحه قلب انسان القاء مي¬کند؟ آيا شرايط و اقتضائات کودکي و تربيت خانوادگي افراد در نوع و مدل اين افسانه تاثيري دارد؟ ايده¬ها او افکار و گفته¬هاي پدر و مادر چطور؟ آيا آن¬ها مي¬توانند افسانه شخصي فرزندشان را تعيين کند و يا جهت دهند يا اين که خداوند قبل از تولد، در روح و نفس انسان¬¬ها «افسانه شخصي» را به عنوان ماموريت فردي هر کسي در صفحه جان او مي¬نگارد؟ اگر آخرين فرض را بپذيريم بايد قائل شد که خداوند هدفي واحد و غایتی مشترک براي نوع آدمي مشخص ننموده بلکه هر کس هدف شخصي دارد و به تعداد آدميان «غايت» و «راه وصول غايت» وجود دارد. نتيجه اين که «هستي» هدف واحدي ندارد و مجموع کائنات (از حيث هدفمندي مجموع خلقت) بي¬هدف رها شده است و خداوند افقي روشن براي هستي ترسيم نکرده است.
ب) طريق فهم و "راه کشف" افسانه شخصي کدام است؟ اگر اصل وجود افسانه شخصي و صحت آن را مفروض بگيريم چگونه مي¬توان آن را بازخواني نمود واز ميان نظيرها و مشابه¬ها، آن را مکشوف نمود و در عرصه عمل مورد تعقيب قرار داد؟
آرمان¬هاي متعدد و افق¬هاي مختلفي فراروي انسان قرار دارد. هر کسي در مقابل خود طيف وسيعي از مطلوب¬ها را مشاهده مي¬کند که براي انسان جلوه¬گري مي¬کنند. کدام مطلوب و کدام خواسته، «افسانه شخصي» است؟ شهرت، پول، شهوت، رفاه، مسافرت؛ کداميک افسانه شخصي محسوب مي¬شوند؟ همين تکثر خواسته¬هاي آدمي است که کوئيلو را در ارائه «معيار و ملاک» به چالش مي¬کشد و او را مجبور مي¬کند چيزي نگويد و با ترک پاسخ، جواب را به «سکوت» برگزار نمايد.(دقت شود به پاسخ کوئیلو به پرسش یک خبرنگار در بند بعدی)
ج) اساسي ترين سوال که معنويت کوئيلو را به ابتذال مي¬کشاند اين است که چگونه انسان با تجلي روياهايش به خدا وصل مي¬شود؟ به راستي چه دليلي وجود دارد که با تحقق روياهاي کودکي، خداوند از انسان راضي مي¬شود و وصول بهمرتبه «شهود و اشراق» حاصل می شود؟ چه اطميناني وجود دارد که هدف هستي با تحقق روياها به سرانجام رسيده و خداوند رضايتش را به تعقيب روياها منوط نموده است؟ آيا واقعاً پرداختن به آرزوها و اميال، انسان را به خدا سوق مي¬دهد؟ آنچه جدا دهشتناک مي¬نمايد و عرفان ترويجي کوئيلو را به يک سراب تبديل مي¬کند و پايه¬هاي آن را بسان خانه عنکبوت سست و بي¬اساس مي¬سازد « پيوند زدن رضايت حق به اميال و هواها و رؤياهاي زمان کودکي» است. خبرنگار روزنامه همشهري در مسافرت کوئيلو به ايران،از وي مي¬پرسد:
ـ مهمترين آرزوها معمولاً در سه بخش است ثروت، قدرت، شهرت. آيا رسيدن به اينها واقعا انسان را مي¬تواند به خدا برساند؟
کوئيلو: « من در اين باره قضاوت نمي¬کنم.»
روشن است اگر محور «افسانه شخصي» خواسته¬ها و تمنيات دروني افراد باشد، طبع خاکي انسان هدف را حول مصادیق مادی جستجو مي¬کند و به اقتضاء انس انسان با جلوه¬هاي مادی ، همین آمال زودگذر بیشتر برای انسان "خود آرایی" می کنند و با وجود مظاهر چشمگیر «شهوت، شهرت، قدرت، پول»،ایده «افسانه شخصي»هيچ وقت به اهداف متعالي راهبري نمي¬کند و فرصت عرض اندام برای گرایش های متعالی روح پیدا نمی شود . نتیجه آن که قواي معنوي وجود انسان چند صباحي در توهم معنويت، گرد اميال زميني مي¬گردد و روح سرگردان آدمي هيچگاه از سراب معنويت به افق متعالي گام نخواهد نهاد.
د) کوئيلو به زعم خود تلاش می کند با به میان کشیدن برخی مفاهیم و توضیح آنها، مسیر سلوک معنوي را روشن کند و غبارهای فرونشسته برچهره افسانه شخصي را بزدایدو لباس حقیقت به آن بپوشاند ولي به لغزشي بزرگتر گرفتار مي¬شود و مفهوم مبهم «افسانه شخصي» را با مفهومي مبهم¬تر با عنوان «نشانه¬ها» توضيح مي¬دهد. اگر وی پاره ای از علائم را راهزن بداند؛ چرا متعرض مشخصات "نشانه های حقیقی" نمی شود وآن را به تشخیص سالک وا می گذارد؟ در این فرض اين سوال که نشانه¬هاي حقيقي از نشانه¬هاي گمراه کننده چگونه متمايز مي¬شوند مشکل اول معنویت مورد نظر کوئیلوست.اگر وی همه نشانه ها را حقیقی میداند اين گفته که هرچه فرا روي سالک رخ مي¬دهد الزاماً به سمت و سوي صحيح رهنمون مي¬سازد و همه به تحقق افسانه شخصي کمک مي¬کنند ادعايي است بي¬دليل، مگر اين که همچون کوئيلو باور کنيم که با پذيرش افسانه شخصي جبر تاريخ رخ مي¬نمايد و قدرتي پنهان سالک را حفط مي¬کند و همه چيز در خدمت وصول به رويا واقع مي¬شوند. نگاه جبر گرايانه کوئيلو به «تحصيل نتيجه» بعد از انتخاب «افسانه شخصي»، هيچ محملي براي قبول و دفاع ندارد.
«از لحظه¬اي که افسانه شخصي مان را انتخاب مي¬کنيم. بايد به خاطرش بجنگيم. اين چيزي است که براي ما «نوشته شده» بدين ترتيب «مکتوب» سرنوشت ماست، آن چه براي ما رقم خورده، سرنوشت محتوم و حکمي غير قابل تغيير و از پيش تعيين شده.»
معلوم مي¬شود چرا کوئيلو اصرار دارد «افسانه شخصي» را با «امر محتوم» گره بزند! چون در غير اين صورت تضميني براي حصول نتيجه و دستيابي به افسانه شخصي نخواهد بود و قصه نشانه ها هم رویایی بیش نیست. «رضایت خدا »، همان حلقه خود ساخته کوئيلو برای اتصال دو مفهوم «افسانه شخصي» و «مکتوب» است؛ چرا که وی از یک طرف تحقق افسانه شخصی را " ماموریت الهی " برای انسان می داند و از طرف دیگر نشانه ها را در خدمت این مفهوم قرار میدهد تا بتواند حصول نتیجه را قطعی بنمایاند.
در برابر اين سوال که «بعد از انتخاب افسانه شخصي به عنوان راه زندگي، از کجا معلوم که تعقيب روياها نتيجه بدهد؟» کوئيلو مخاطبين خود را به «سرنوشت محتوم» و «حکم غير قابل تغيير » اميدوار مي¬سازد که «بجنگيد و همواره به پيش بتازيد و روياهاي خود را باور کنيد!»
براستي چرا کوئيلو پافشاري مي¬کند که افسانه شخصي را به عنوان «امري مکتوب» معرفي نمايد؟ اگر خالق حکيم از خلق انسان هدفي داشته است و آن هدف هم مسلم و غير قابل اجتناب است چرا آن هدف، افسانه شخصي باشد؟براستی کوئیلو که گاهی با دقت وسواس معماهایی را طرح و ذهن مخاطب را با سوالات ابتدایی درگیر می کند چرا سوالات اساسی و زیربنایی هستی را مورد کنکاش قرار نمی دهد؟
«وقتي «ورونيکا تصميم مي¬گيرد بميرد» را نوشتم ناچار از خودم پرسيدم کدام کارهاي ما لازم است و کدام بيهوده؟ چرا کروات مي¬زنيم؟ چرا عقربه¬هاي ساعت در «جهت عقربه¬هاي ساعت» حرکت مي¬کند؟ ما که سيستم ده دهي داريم چرا روز 24 ساعت و هر ساعت شصت دقيقه است؟ واقعيت اين است که بسياري از قواعدي که امروز از آنها پيروي مي¬کنيم هيچ بنياد درستي ندارند. تا وقتي اين وضع ادامه دارد در جامعه همچنان نظامهايي ايجاد مي¬شود که با گذشت زمان کارايي خود را از دست مي¬دهند»
آن چه با خواندن جملات بالا به ذهن هر خواننده منصفی می رسد این است که آیا ممکن نیست ایده افسانه شخصی و روح کیهانی از جمله قواعدی باشند که بنیاد درستی ندارند و در نتیجه با گذشت زمان کارایی خود را از دست بدهند؟
از مطالب بالا معلوم شد که افسانه شخصی از انجا که مبنای محکمی و زیر بنای قابل دفاعی ندارد در منطق اسلام جایگاهی ندارد و از نظر اسلام هدف معنوی انسان روشن است و اعمالی که در این دین مقدس به عنوان شریعت نازل شده و به عنوان برنامه زندگی برای بشر عرضه گردیده است همگی اساس " افسانه شخصی " را فرو می ریزند.
منابع به ترتیب نقل قولها در متن:
(پرسش و پاسخ ، تالار حافظ شیراز، 7/3/79 – گزارش سفر کوئیلو به ایران – سایت کاروان)
(پرسش و پاسخ ، تالار حافظ شیراز، 7/3/79 – گزارش سفر کوئیلو به ایران – سایت کاروان)
(کوئيلو، چون رود جاري باش ص 166)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.