اعتقاد به تناسخ، جایگزین اصل معاد

اعتقاد به تناسخ، جایگزین اصل معاد در کابالیسم

تناسخ یا باز پیدایی، یکی از راه­های اعتقاد به جاودانگی روح انسان است که بر مبنای آن روح، پس از جدایی از بدن، به کالبد انسان دیگر، حیوان یا گیاه یا جماد و یا حتی ستارگان و فرشتگان وارد می­­شود. شاید بتوان زمینۀ روانی این آموزه را در میل به جاودانگی و غلبه بر مرگ، نزد کسانی که هویت را در حضور دنیوی می­دانند جستجو کرد.[2]
در بین حکمای یهودی اولین نشانه­های اعتقاد به تناسخ را می­توان در آثار «یوسفوس»[3] مورخ یهودی یافت. او برای نخستین بار معاد جسمانی را رد کرده و معتقد به تناسخ شد. یوسفوس بر این باور بود که ارواح مردگان یا در کالبد یک نوزاد دوباره به این جهان بازگشت می­کنند و یا در مخزنی آسمانی به انتظار ورود به این عالم می­مانند. ارواح گناهکاران با همان بیماری­های گذشته به دنیا می­آیند و روح نیکوکاران مستحق بدن­هایی مقدس و سالم می­شوند.[4]

مخالفت فلاسفه یهودی با اصل تناسخ
استدلالات مربوط به اصل تناسخ، بعدها توسط برخی از دانشمندان و فلاسفۀ یهودی همچون «موسی­بن میمون» مشهورترین فیلسوف یهودی قرون وسطی، به صراحت تکذیب شد.
با وجود مخالفت آشکار فلاسفۀ یهود، مسالۀ حلول روحِ انسان متوفی در بدن انسان دیگر، از سوی اولین آثار ادبی کابالا همانند «باهیر» پذیرفته شد و فقدان هیچ انتقادی بر این نظریه که با مثال­های متعدد در این کتاب تشریح گردید، نشان دهندۀ رشد و گسترش نظریۀ تناسخ در محافل کابالای اولیه است.

مفهوم تناسخ در کابالای معاصر
در دوران معاصر کابالای مدرن، نه تنها بر این عقیدۀ کلاسیک متون ادبی خود پافشاری می‌کند، که معتقد است علی­رغم همۀ تردیدها، شک­ها و هم‌چنین اطلاعات غلطی که در مسالۀ تناسخ وجود دارد، حقیقت تناسخ در یهودیت نهفته است![5]
کابالیست‌ها تناسخ را ورای اعتقادات ایدئولوژیک برشمرده و آن را لازمۀ حیات فیزیکی به حساب می‌آورند. با این حال برای آن که گفتار خویش را مستند به متون مقدس کنند،[6] آیاتی را در اثبات وجود تناسخ از کتاب مقدس بیان می‌نمایند.
به عنوان مثال آنجا که خداوند، قوم یهود را از پرستش خدایان دروغین منع می­کند، اعلام می­نماید که بار این گناه را پدران و فرزندان تا نسل سوم و چهارم به دوش خواهند کشید.[7] کابالا آیاتی از این دست را نشانۀ بی‌عدالتی خدا دانسته و معتقد است این آیات در باطن موید حقیقت تناسخ است؛ چرا که مجازات نسل­های بعدی به خاطر گناه یک فرد، کار عادلانه­ای نیست، پس فردی که مرتکب گناه می­شود برای پالایش روح، دوباره در نسل سوم و چهارم به این دنیا باز می­گردد تا تطهیر شود.[8]
کابالای مدرن تناسخ را پاسخی به تمام رنج­های بشریت و هرج و مرج دنیای کنونی می­داند. سؤالات اساسی و مهمی که ذهن انسان را در تمام ادوار به خود مشغول داشته است، از منظر ایشان راه حلّی جز آموزۀ تناسخ ندارند.
این‌که چرا با وجود خدایی مهربان و عادل، بدبختی در جهان غوغا می­کند؟ چرا این چنین پاداش و مکافاتِ ناعادلانه جاری است و چرا در حالی ­که گناهکاران آزاد و سعادتمند زندگی می­کنند، میلیون­ها انسانِ بی­گناه در رنج به سر می­برند، معماهایی هستند که تنها با شاه کلید تناسخ می‌توان راه حلّی برایشان بیان کرد. به این دلیل کابالا مدعی است، امروزه میلیون­ها نفر در غرب به تناسخ به مثابه توضیحِ منطقی بسیاری از مسائل اجتماعی، مذهبی، انسانی و حتی محیطی می­نگرند![9]

نقش والدین در تناسخ کابالایی
از موضوعات قابل توجه در تناسخ کابالایی آن است که والدین نقش بسیار موثری در به چنگ آوردن یک روح فرهیخته و با فضیلت، یا یک روح متوسط و حتی خلاف‌کار برای فرزندانشان دارند! آن‌ها می­توانند اولاد خود را با سفارش قبلی از روی یک کاتالوگ کیهانی انتخاب کنند. بنابراین حالت و احساس والدین در هنگام انعقاد نطفه، کودکانی تولید خواهد کرد که طیفی از روحیات مختلف، از عصبی تا لطیف را در بر خواهد داشت.[10]
پدر و مادر یک کودک، در اصل تناسخ قادر خواهند بود تا با یک دور اندیشی و یک هماهنگی احساسی همان روحی را که آرزو دارند در کالبد فرزند خود قرار داده و آن را به زمین خاکی دعوت کنند!
نام‌گذاری اطفال نیز به شکل قابل توجهی بر روند تناسخ مؤثر است. نام فامیلی افراد در تناسخِ کابالایی اهمیت چندانی ندارد، اما اسم تعمیدی هرگز تغییر نمی­کند و انتخاب آن برای تطابق فرد با روح دریافت شده بسیار تأثیر گذار است؛ لذا والدین هم‌واره باید نام فرزندان خود را از روی بستگان و افراد مورد علاقه خود انتخاب نمایند.
ایشان قادر به عوض کردن نامی که کودک از تناسخ­های پیشین با خود آورده نیستند. کابالا مدعی است اگر نام­هایی که در کتاب مقدس نوشته شده بر روی فرزندان گذاشته شود، فرد می­تواند بر روی آیۀ مربوط به خود مدیتیشن کند و خاطرات تناسخ­های قبلی را به خاطر آورد.
تأثیر اسم در تناسخ کابالایی چنان عظیم است که اغلبِ کابالیست­ها راه حل امراض روحی و جسمیِ عمده را در تغییر اسم می­دانند؛ تا فرد دوباره بتواند در جهت ارتباط با هویت حقیقی­اش حرکت کند.[11]

تناسخ و مدیتیشن کابالیستی
طبق ادعای کابالیست­های معاصر، از طریق مدیتیشن انسان می­تواند به دانش تناسخ دست پیدا کند و از آن لحظه، نه تنها به علل مشکلاتش آگاه می‌شود، بلکه به عمق آن نیز نفوذ می‌کند. این­گونه، اجرا کنندۀ مدیتیشن تا عمق نگرش­ها و انتظاراتِ نهفته در خود، کاوش می­کند و از موقعیت بهتری برای بهره بردن از دانش کسب شده برخوردار می­شود.
برای همۀ کسانی که این دانش را به دست می­آورند، قدرتِ به خاطر آوردن حیات­های پیشین، منجر به نحوۀ اندیشیدنی خواهد شد که کمتر مادی‌گراست و به این ترتیب باعث تقویت و برخورداری از حالت روحانی ذهن و روح می‌شود.
کابالا می­آموزد که با یافتن تناسخ­های پیشین از طریق مدیتیشن، می­توان به یک زندگی ایده­آل رسید. با سفر به گذشته و تجربۀ مجدد دوره­های زندگی پیشین که لذت بخش­تر هستند، می­توان آرامش یافته و به درک بهتری از مشکلات و راه حل آن‌ها دست یافت.
فرد افسرده حال می­تواند امید را، اندوه‌گین نشاط را و زندانی آزادی را می‌تواند دوباره تجربه کند. حتی با مدیتیشن می­توان بر همۀ ترس­هایی که مدت مدیدی بر فکر انسان سایه افکنده، فائق آمد.[12] از این رو می­توان به روشنی دریافت که در کابالای مدرن، خدا نقش مؤثری بر زندگی انسان­ها نداشته و ایشان برای رسیدن به آرامش، امید و نشاط، تنها راهی که در پیش رو دارند «مدیتیشن» است.

بررسی تناسخ در آرای پیروان کابالا
اندیشۀ تناسخ در بین تابعان کابالا، بیان‌گر جریان حلول­گرایی در یهودیت است.[13]دیدگاه حلولیِ پیروان کابالا، همان­گونه که آنان را در مورد مبدأ دچار انحراف ساخت، در مورد معاد نیز در وادی خطیر تناسخ گرفتار نمود.

کابالیست­ها که به حلول خداوند در انسان و سایر موجودات معتقدند، از قول به حلولِ روحِ یک شخص در بدن­های دیگر نیز امتناع نمی­کنند. از این رو اعتقاد به تناسخ و بازگشتِ ارواح، در بین ایشان هر چند جای‌گزین اصل معاد نشده است، اما به نحوی با فلسفۀ معاد در تعارض می­باشد.

نظریۀ تناسخ در کابالا به هیچ وجه حول محورِ انکار قیامت و معاد نمی‌چرخد؛ زیرا در اندیشۀ پیروان این طریقت، نشانه­هایی از اعتقاد به جهان آخرت و محاسبۀ اعمال در قیامت می­توان یافت. اما بنا بر باور ایشان عذاب ابدی برای ارواحِ ملعون در جهنم قابل انکار است. زیرا در روح چیزی وجود دارد که با خداوند هم ذات می­باشد! از این رو خداوند نمی‌تواند تا ابد با نگاه داشتن روح گناه‌کاران در عذاب، خود نیز رنج ببرد![14]

طرح موضوع تناسخ، در حقیقت تلاشی است از سوی پیروان کابالا برای زدودن ابهام از ظاهر برخی آیات کتاب مقدس و پاک نمودنِ ساحت علوی خداوند از اتهام به بی­عدالتی. با این حال تناسخ، نه تنها به رفع این اتهام کمکی ننموده است، بلکه پذیرش این نظریه، به نوعی ناظر بر بی­عدالتی ذات یگانه پروردگار نیز هست.

بازگشت روح بر طبق نظر کابالا پاسخی است منطقی به تفاوت­ها و تبعیض­های نهفته در زندگی انسان­ها؛ چرا که وجودِ این­گونه اختلافات در بین ابناء بشر، با اصل عدالت خداوندی در تضاد است. پس آموزه­های کابالا می­کوشد تا علت این تناقض را با نظریۀ تناسخ پاسخ گوید.

از منظر تابعان کابالا تفاوت­های موجود بین افراد، به خاطر اختلاف سطحِ روح­هایی است که در کالبد­های گوناگون حلول کرده­اند. اگر عده­ای ثروتمند و عده‌ای فقیر هستند، یا آن‌که برخی باهوش و بعضی دیگر کم‌ هوشند و یا اگر عده­ای ظالم و دیگران مظلوم هستند، در واقع این اختلافات به علت تناسخ­های پیشین ارواحی است که در کالبدهایی، دوباره به این دنیا بازگشت نموده­اند.

تناسخ فعلی افراد بر اساس زندگی‌های پیشین آنان رقم خورده است و نوع زندگی هر شخص تابع کارمایی است که از تناسخ­های پیشین در روح او باقی مانده است. در نتیجه نمی­توان علت تبعیض­ها و تفاوت­های موجود را به فقدان عدالتِ خداوند نسبت داد.

اشکال اصلی تناسخ در کابالا
می­توان گفت مشکل اصلی آموزه­های کابالا در خصوص تناسخ، برداشت نادرست ایشان از اصل عدالت الهی است. پیروان کابالا لازمۀ عدالت الهی را برابر قرار دادن همۀ اشیا و همۀ انسان‌ها می­دانند؛ حال آن‌که مقتضای حکمت و عدل الهی این نیست که همۀ مخلوقات را یکسان بیافریند؛ بلکه اقتضای عدل و حکمت الهی آن است که جهان را به گونه­ای بیافریند که بیشترین خیر و کمال بر آن مترتب شود و موجودات مختلف را به گونه­ای خلق کند که متناسب با آن هدف نهایی باشند.

وجود نابرابری­های اجتماعی، رنج­ها و گرفتاری­های موجود در جوامع انسانی همگی لازمۀ مختار بودن انسان است، نه بی­عدالتی خداوند یا تناسخ ارواح. اختیار و اراده یکی از امتیازات مسلم انسان­ها است که بدان واسطه به سوی کمال نهایی و ابدیِ خود گام بردارد و یا به سوی شقاوت و خسران جاودانی سقوط کنند که البته چنین سقوط اختیاری، مورد ارادۀ الهی واقع نخواهد شد.

از آن‌جا که برای انتخاب آگاهانه نیازمند به شناخت صحیح راه­های خیر و شر است، خداوند متعال انسان را به آن‌چه خیر و مصلحت اوست امر فرموده است و از آن‌چه باعث فساد و سقوط اوست، نهی کرده است تا وسیلۀ حرکت تکاملی او را فراهم آورد. لذا تکامل انسان با انجام تکالیف الهی و به منظور رسیدنِ انسان به نتایج اعمالش وضع شده است.

همین‌طور حکمت الهی اقتضا دارد که این تکالیف متناسب با توانایی­های مکلفین باشد.[15]نتیجه آن‌که انسان در همین جهان باید بر اساس تعالیمی که خداوند امر فرموده حرکت تکاملی خویش را به انجام برساند و تناسخ نمی­تواند بهانه ای جهت بازگشت و تکامل روح باشد.

تناسخ و برهان عدالت
نکته دیگر در خصوص تناسخ به برهان عدالت باز می­گردد. از آن‌جا که انسان موجودی مختار است و در انتخاب اعمال خود آزاد می­باشد، از یک سو افرادی در این جهان تمام عمر خود را صرف عبادت و اطاعت خداوند می­کنند و از سویی دیگر تبهکارانی نیز یافت می­شوند که برای رسیدن به هوس­های شیطانی خود، بدترین ستم­ها و زشت­ترین گناهان را مرتکب می­شوند. اما آیا تناسخ می‌تواند راهی عادلانه برای جزای اعمال پسندیده و ناپسند انسان­ها باشد؟ آیا حلولِ روح یک تبهکار در کالبد پست­ترین نفوس بر روی کرۀ زمین، کیفر و عقابِ عادلانه­ای برای اوست؟ آیا به این طریق، روح پالایش می­یابد؟! حتی اگر پالایشی هم در کار باشد، چه تضمینی وجود دارد که فرد تبهکار از وسوسۀ دل سپردن به جنایت، آزاد شود؟

چه بسا تبهکارانی که از نعمت­های بیشتری هم برخوردار باشند؛ لذا زندگی این جهانی ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از اعمال را ندارد و مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچک­ترین کار خوب یا بدی که انجام می­دهد، به نتیجۀ آن برسد. پس هم‌چنان که این جهان سرای آزمایش و تکلیف است، باید جهان دیگری هم باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهورِ نتایج اعمال باشد و هر فردی به آن‌چه شایستۀ آن است نایل شود تا عدالت الهی تحقق یابد.[16]

پژوهش‌گر معنویت‌های نوپدید؛
فاطمه مهدیه

[1]- المسیری، دایره المعارف یهود، یهودیت و صهیونیزم، ص307 .
[2]- مینایی، فاطمه، «تناسخ»، دانشنامۀ جهان اسلام، ج 8 ، ص 227 .
[3]- Josephus
[4]- دقیقیان، شیرین دخت، نردبانی به آسمان، ص 239 .
[5]- برگ، فیایپ، بازگشت روح، ص20 .
[6]- همان، ص30 .
[7]- سفرخروج، 20:5 .
[8]- برگ، همان، ص54 .
[9]- همان، صص21- 25 .
[10]- همان،صص 69- 71 .
[11]- همان، صص149- 151 .
[12]- همان، ص 153 .
[13]- المسیری، همان، ص307 .
[14]-Scholem,Gershom, "KABBALAH", p. 649 .

[15]- مصباح یزدی، مشکات، آموزش عقاید(1-3)، صص196- 197 .
[16]- همان، ص414 .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd> <br>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.